تعقل است ؛ آنگونه كه پيامبران برون نيز مسئوليت اصلى خود را توجه دادن به پيامبر درون ( عقل ) و نور الاهى فطرى در وجود انسان مىدانستند :
فبعث فيهم رسله ، وَوَاتر اليهم انبياءه ، ليستادوهم ميثاق فطرته ، ويذكروهم منسي نعمته ، وَيحْتَجُّوا عليهم بالتبليغ ، ويثيروا لهم دفائن العقول ؛ « 1 » خداوند ، فرستادگانش را در ميان آنها برانگيخت و پيامبران خود را پىدرپى به سويشان گسيل داشت تا مردم را به اداى پيمانى فطرى كه با آفريدگارشان بسته بودند وادار نمايند و نعمتهاى از يادرفته او را يادآور شوند و با تبليغ دلايل روش وظيفه رسالت را بهجاى آورند و نيروهاى مخفى عقول مردم را برانگيزانند .
تعبيرهايى قرآنى چون « افلا تعقلون ، افلا تبصرون ، افلا يتفكرون ، اولوالألباب ، اولوألابصار ، لعلهم يتفكرون ، اولم يتفكروا ، لعلكم تتفكرون ، لعلكم تعقلون ، يجعل الرجس علي الذين لا يعقلون و نيز انّ شر الدواب عند الله الصم البكم الذين لا يعقلون » تنها نمونههايى است كه در آنها بر لزوم خردورزى در همه امور ( بهويژه حركت اصلى آفرينش ) تأكيد مىرود .
قرآنكريم بهعنوان سرچشمه عقل و انديشه و علم ، بهگونهاى شگرف ، از تجربه و حس نيز سخن مىگويد ؛ آنسان كه حتى به اشياى محسوس و طبيعى سوگند ياد مىكند وازآسمان و ستاره و فجر دم مىزد و از آفرينش و صورتگرى در رحم سخن مىراند . همچنين خلقت شتر را به ياد مىآورد و زندگانى مورچگان و زنبوران عسل را تذكار مىدهد و به چگونگى پرواز پرندگان اشاره مىكند . اين اشارات از آن روست كه مردمان بيانديشند و در چگونگى آفرينش آنها ژرف بنگرند ؛ اشاراتى كه بىشك بذر اصلى بسيارى از دانشها وپيشرفتهايى شد كه در روزگاران بعد ، در فرهنگ و تمدن اسلامى و بلكه بشرى پديدارآمد . « 2 »
از سويى ديگر ، از همان سالهاى آغازين هجرت ، در مساجد و بازارها و حتى در ميدانهاى جنگ همواره مسائلى از اين دست مورد بحث و گفتگو بوده است : صفات خدا و چگونگى فعل او در عالم ، جبر و تفويض و اختيار ، چگونگى روح و بقاى آن ، فلسفه سياسى و
هامش
( 1 ) . نهجالبلاغه ، خطبه اول .
( 2 ) . بنگريد به : محمدرضا حكيمى ، دانش مسلمين ، ص 5 .