تعريف فرهنگ و تمدن
واژههاى « فرهنگ » « 1 » و « تمدن » « 2 » اغلب در معنايشان ابهامى وجود دارد . كاربرد واژهء تمدن ، ديرينهتر است و چون انسانشناسان از ابهام اين واژه ناخشنود بودند ، آن را كنار نهادند واژهء فرهنگ را برگزيدند . البته در حال حاضر هر دو واژه بر يك مفهوم دلالت دارند ، اما با اين تفاوت كه دامنه و زمان فرهنگ محدودتر از تمدن است .
فرهنگ ، راه مشترك زندگى ، انديشه و كنش انسانى است كه دربرگيرندهء اين عوامل است :
1 . سازگارى كلى با نيازهاى اقتصادى يا محيط جغرافيايى ؛
2 . سازمانى مشترك كه براى فرونشاندن نيازهاى اجتماعى و سياسى پديد آمده است ؛
3 . مجموعهء مشتركى از انديشهها و دستاوردهايى چون هنر ، ادبيات ، علم ، فلسفه و دين .
خلاصه اينكه به فرايافتهاى ويژهء گروهى از مردم - اعم از فرايافتهاى اجتماعى ، سياسى ، اقتصادى ، فكرى ، هنرى و دينى - فرهنگ گفته مىشود . « 3 »
تمدن ، نظم اجتماعى است كه بهسبب آن ، خلاقيت فرهنگى امكان مىيابد . برخى معتقدند تمدن يا مدنيت ، بر سازمان اجتماعى و نظام اخلاقى و فرهنگى اطلاق مىگردد و فرهنگ نيز تراوشهاى فكرى بشرى براى اعتلاى خويش است . از سويى به گروهى از انسانها نيز كه از تشكيلات منظم و معينى پيروى مىكنند و در كنار آن مىزيند ، جامعه گويند . از آنجا كه
هامش
( 1 ). Culture .( 2 ). Civilisation .( 3 ) . هنرىاستيون لوكاس ، تاريخ تمدن از كهنترين روزگار تا سدهء ما ، ص 19 و 20 .