مهمترين قسمت تحصيل پزشكى ، كارآموزى عملى در بيمارستان بود . پروفسور ادواردبراون به نقل از طبيب نامدار ، علىبن عباس اهوازى چنين مىنويسد :
از امورى كه بر محصل اين حرفه واجب است ، يكى آنكه وى بايد مرتباً به بيمارستانها و آسايشگاهها سركشى كند و توجه و مراقبت كاملى از وضع و حالات ساكنان آن به عمل آورد . اين حضور و مراقبت بايد با همراهى استادان بسيار ماهر و دانشمند طب انجام گيرد . از بيماران بايد مرتباً پرسشهايى راجع به حال آنان بكند و علايمى كه در آنان بروز كرده ، از نظر دقت بگذراند و در نظر آورد كه دربارهء اين علايم چه خوانده و كداميك از آنها نشانه تغييرى مطلوب يا نامطلوب است . در صورتىكه اين دستورها را بهكار ببندد ، در فن خود به درجهاى عالى و ممتاز نايل شود . در صورتىكه چنين كند ، معالجاتش به كاميابى منجر شود و مردم به وى اعتماد كنند . « 1 »
دانشجويانى كه مىخواستند رشتهء جراحى را دنبال كنند ، بايد در بيمارستانى كه جراحان معروفى داشت ، حضور مىيافتند و در همان حال دروس نظرى خود را نيز مطالعه مىكردند . در بيمارستانهاى عمومى ، روش تدريس همان بود كه امروزه نيز مشاهده مىشود ؛ بدينبيان كه دانشجويان به يك استاد مىپيوستند و در بازديدهاى روزانه ، بخش به بخش به دنبال او مىرفتند . برخى از پزشكان با كسب مهارت و تجربيات كافى در درمان بيمارىها يا در تجويز داروهاى معين ، تا حدودى به متخصصان امروزى شباهت داشتند . براى نمونه ، ابنسينا در درمان بيمارىهاى عصبى بيش از ديگران مهارت داشت ، از اينرو بسيارى از بيماران روانى به دو مراجعه مىكردند . نيز مىتوان به ابوالبركات ، متخصص روانى ديگرى اشاره كرد كه بيماران خود را از راه تلقين درمان مىنمود . « 2 »
مسلمانان براى برخى امراض مانند ديوانگى ، بيمارستانهاى مخصوصى ساخته بودند و چنان كه امروزه نيز معمول است ، انجمنهاى خيريهاى داشتند كه در روزهايى معين به معالجهء رايگان و پرستارى بيماران مستمند مىپرداخت . اين انجمنها در جاهايى نيز كه احداث بيمارستان ممكن نبود ، گهگاه دارو و پزشك نيز مىفرستاد . « 3 »
هامش
( 1 ) . ادوارد براون ، تاريخ طب اسلامى ، ص 72 .
( 2 ) . سيريل الگود ، تاريخ پزشكى ايران و سرزمينهاى خلافت شرقى ، ص 279 .
( 3 ) . گوستاو لوبون ، تاريخ تمدن اسلام و عرب ، ص 614 و 615 .