بارهنگ « 1 »
نمايش تصوير
اين گياه « لسانالحَمَل » نيز خوانده مىشود . لسانالحمل را به فارسى « بارهنگ » و به تركى « باغ بر باغى » گويند كه بر دو نوع كوچك و بزرگ است . نوع كوچك آن برگهايش ريز و باريك و ساق آن پراكنده و مايل به زمين و گل آن در طرفِ ساق به رنگ زرد و تخم آن سياه است . نوع بزرگ بارهنگ ، ساق آن پراكنده و مايل به سُرخى و تخم آن ريزهتر از تخم صغير است . بيخ هر دو سست و حداكثر ضخامت آن به اندازهء انگشت است . بارهنگ بزرگ سودمندتر از نوع كوچك آن است . « 2 »
اين گياه علفى و خودرو به بلندى 10 تا 45 سانتىمتر است و برگهاى آن تخممرغى ، پهن ، ضخيم ، دراز و سبز رنگ بوده و داراى سه تا نه رگبرگ صاف يا پوشيده از كرك است كه بهشكل گروهى ، از ريشهء داخل خاك بيرون مىآيند . گلهاى آن خوشهاىاند و در انتهاى يك پايهء گلدهندهء گرزمانند ظاهر مىشوند . ميوهء آن داراى دو خانه است كه در هر خانه چهار تا هشت دانهء تخممرغى كوچكِ مدور و سياه مايل به بنفش وجود دارد . چند گونه از اين گياه در اروپا ، شمال آفريقا ، آمريكاى شمالى ، هند و ايران در اطراف تهران ، رى ، كرج ، لاهيجان ، تبريز ، سراب ، سهند ، كردستان ، خراسان ، اصفهان و بلوچستان ديده مىشود . بهطوركلى اين گياه ، علف هرز مراتع بهشمار مىرود و اغلب در باغها و چمنزارها و كنار جوىهاى آب در نواحى معتدل بهوفور يافت مىشود و در برخى از مناطق نيز آن را پرورش مىدهند . « 3 »
خواص درمانى : لسانالحمل درد گوش را بر طرف سازد و براى زخمها و سوختگىها و آماسهاى گرم نيز مفيد است . بيخ و ريشهء آن سرد و خشك بوده و قابضى قوى است و چون آب آن را مضمضه كنند ، خون بُن دندان بازگيرد و اگر بكوبند و با سكنگبين بخورند ،
هامش
( 1 ). Plantago major , P . media .( 2 ) . محمد مؤمن حسينى ، تحفهء حكيم مؤمن ، ص 761 و 762 .
( 3 ) . احمد حاجى شريفى ، اسرار گياهان دارويى ، ص 154 ؛ بنگريد به : شاهين آخوندزاده ، دايرهءالمعارف گياهان دارويى ، ج 1 ، ص 111 .