لامرأته : أنت عليّ حرام . فإنّا نروّى بالعراق أنّ عليّا عليه السّلام جعلها ثلاثا . فقال :
كذّبوا . لم يجعلها طلاقا . و لو كان لي عليه سلطان لأوجعت رأسه . ثمّ أقول :
إنّ اللّه عزّ و جلّ أحلّها لك . فماذا حرّمها عليك ؟ ما زدت على أن كذبت فقلت لشيء أحلّه اللّه لك إنّه حرام .
( 3396 ) 3 - حميد بن زياد ، عن ابن سماعة ، عن ابن رباط ، عن أبي مخلّد السرّاج ، عن أبي عبد اللّه عليه السّلام قال : قال لي شبّة بن عقّال : بلغني أنّك تزعم أنّ من قال : ما أحلّ اللّه عليّ حرام ، أنّك لا ترى ذلك شيئا . قلت : أمّا قولك الحلّ عليّ حرام . فهذا أمير المؤمنين الوليد جعل ذلك في أمر سلامة امرأته . و إنّه بعث يستفتي أهل الحجاز و أهل العراق و أهل الشام فاختلفوا عليه
شرح
گفتهاند كه امير المؤمنين على ( ع ) اينگونه طلاق را مانند طلاق سهگانه مىدانست كه خانم براى هميشه به خانهء شوهر حرام مىشود . ابو عبد الله گفت : دروغ گفتهاند . على ( ع ) اينگونه طلاقها را اصولا طلاق نمىدانست ، اگر من براين شوهر بدعتگذار مسلط باشم با ريسمان بر سر او مىكوبم و مىگويم : خانمى را كه خداوند بر تو حلال كرده است چه موجبى باعث شد كه بر تو حرام گردد ؟ با اين خرافهء جاهليت ، دروغى بهم بافتهاى ، و حلال خدا را حرام شمردهاى .
* ( 3396 ) * 3 - ابو عبد الله صادق ( ع ) گفت : شبة بن عقال كه از كارگزاران خلافت اموى بود و از من بازجوئى مىكرد گفت : گزارش كردهاند كه فتوا مىدهى و مىگوئى : هركس بگويد : « حلال خدا بر من حرام باد » اين تحريم او بىاثر است ؟ من گفتم : اما اين سخنت كه « حلال خدا بر من حرام باد » ، اينك امير المؤمنين وليد بن يزيد بن عبد الملك است كه خانمش سلامه را بر خود حرام كرد ، و چون پشيمانى گرفت به فقهاى حجاز و عراق و شام پيام فرستاد و از حكم اين مسئله استفتا كرد و فقها در پاسخ اين سؤال اختلاف كردند و امير المؤمنين رأى فقهاى حجاز را پذيرفت كه مىگويند : اين