آنان شيعه شدند . از ميان آنان مولوى حكيم امير الدّين جهنگ و مولوى على محمد ، جهنگ قابل ذكر هستند .
علامه اقبال در فلسفهء قرآن و محبت آل محمد صلّى اللّه عليه و آله در همان زمان به اوج رسيده بود . وى در وعظ علامه هروى حاضر شد و با او مذاكره كرد .
عبد الغنى ، كشميرى 1165 ه ق / 1751 م
ملا عبد الغنى بن ابو طالب كشميرى ، عالم و فاضل علوم دينى و يكى از شاگردان ملا صالح مازندرانى ( شاگرد ملا محمّد تقى مجلسى اول ) بود . عبد الغنى بنا به فرمايش على رضا بن افراسياب خان ، استاندار كشمير ، شرائع الاسلام را به فارسى ترجمه كرد . نام آن « جامع رضوى » ( تأليف 1161 ه ق ) بود كه چندين بار در لكنهو به چاپ رسيده است .
عبد القوى لكنهوى 1260 ه ق / 1844 م
مولانا عبد القوى از اهالى لكنهو و شاگرد ملا حسن ، صاحب شرح مسلم العلوم و استاد مفتى محمد عباس بود و بنا به تشويق وى علم طب را هم فرا گرفت . مفتى مىگويد : وى شخصى بسيار با وقار بود . هنگامى كه مولانا بيمار شد و مردم از بهبود او نااميد شده بودند ، يكدفعه مولانا راست نشست و گفت من كاملا سالم هستم . مردم علتش را جويا شدند ، گفت : من رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله را در خواب ديدم ، حضرت على عليه السّلام و حسنين عليهما السّلام در حضور آن حضرت بودند و در گوشهاى حضرت فاطمه با چادر سفيد نشسته بودند . على عليه السّلام مىفرمود :
شيخ اجب رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله .
من به طرف حضرت صلّى اللّه عليه و آله متوجه شدم كه حضرت على عليه السّلام فرمود : رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله مىفرمايند كه شما چرا از بيمارى خود مىترسيد ، ما ضامن آخرت شما هستيم يا فرمود كه ما ضامن جنت هستيم . شما به ذريّه و اولاد من خدمت كردهايد . با شنيدن اين سخن از خواب بيدار شدم و بيمارىام از بين رفت .
مفتى اين سخن را در دفتر خاطرات خود نوشت ( مفتى محمد عباس از نوجوانى به تأليف و تصنيف و نظم و نثر علاقهمند بود ) و متذكر شد كه اگر اين خواب راست باشد ، آخوند حتما شيعه است ، ولى به علت اختلاف سن و مرتبت مقام نمىتوانست از او سؤال كند تا اينكه سرانجام يك روز از مولانا پرسيد : مفهوم اولاد چيست ؟ مولانا پاسخ داد : يعنى شما و مانند