شيعه بود . وى در سال 1312 ه ق / 1894 م وفات يافت . محمد حسين فرزند بزرگ مولانا حشمت على در نامهء خود به چند مطلب قابل توجه كه از زبان پدرش شنيده بود اشاره كرده است .
در درس وى صدها طالب علم حاضر مىشدند و وقتى كه بالاى منبر مىرفت و درس را شروع مىكرد صداى او از دور و نزديك بهطور يكسان شنيده مىشد .
وقتى كه نيازمندى مراجعه مىكرد به قدر حاجتش به او كمك مىكرد و نيازمند به آنچه دريافت مىكرد راضى بود و نيازش بر طرف مىشد .
روز پنجشنبه بر بام منزل خود مىرفت و بهسوى كربلا مىايستاد و زيارت امام حسين عليه السّلام را مىخواند و امام حسين عليه السّلام نيز پاسخ او را مىداد .
حشمت على مىگفت كه من صداى روضهاى را كه براى سيد الشهداء مىخواند مىشنيدم ، او از سخنان آن عارف كامل درس طهارت باطن و تربيت اخلاق عاليه و علوم دين مىگرفت .
بعد از شش سال شركت مداوم در درس ، براى مدت يك سال به وطن خود آمد و بعد از اين مدت دوباره به كربلا بازگشت و شش سال ديگر مشغول تحصيل شد .
استادان خاص وى در عراق عبارت بودند از :
محقق اردكانى ؛ ميرزا عبد الوهاب مازندرانى ؛ محقق شهرستانى ؛ سيد محمد حسين .
مولانا حشمت على براى كسب علوم معقول ، مدت يك سال به قسطنطنيه رفت و يادگار او از اين سفر يك قليان منقش بود كه هماكنون نيز موجود است .
وى روى هم رفته سيزده سال در عراق ، ايران و تركيه به سر برد و سپس به وطن خود بازگشت و از مراجع به شمار مىرفت . مردم ، او را به عنوان حافظ صدرا و استاد معقولات قبول داشتند .
وى براى اصلاح امور و وعظ و مناظره به سفر مىپرداخت ، چرا كه معيار علمى در اين زمان ، همين وعظ و مناظره بود ولى از آنجا كه او طبيعتا اهل علم بود چندان از وعظ و مناظره و خطابه استقبال نمىكرد ، بلكه علاقهء بيشتر وى به توضيح مسائل بود . با وجود اين درخواستهاى مردم را قبول مىكرد . در مناظره شهرت يافت و در تمام جلسات پيروز مىشد .
مردم او را به سادگى و زهد و قناعت قبول داشتند . وى علاوه بر داشتن علم و فضل ، عارف و اهل معنا بود .
مولانا محمد حسين در كتاب خود « تذكرهء بىبها » به خدمات مهم او اشاره كرده است :
شركت در كنفرانس شيعه منعقده در امروهه ، در سال 1906 م كه اساس حسينيهاى را در
مطلع انوار ( احوال دانشوران شيعه پاكستان و هند ) ( فارسي ) — صفحة 231
مساهمون: سيد مرتضى حسين صدر الافاضل
ص٢٣١