حسن بن دلدار على لكنهوى 1205 ه ق / 1791 م 1260 ه ق / 1844 م
حسن بن دلدار على ، فرزند سوم مولانا دلدار على ، در 21 ذىقعده 1205 ه ق متولد شد . در آن زمان آفتاب اقبال غفران مآب به اوج رسيده بود ، براى تعليم و تربيت فرزندش استادانى خوب حاضر بودند ، بعد از ابجدخوانى ( آغاز درس ) دروس مقدماتى و نظاميه را شروع كرد و بعد از مدتى در درسهاى برادر و پدر نامدارش شركت كرد و به سبب هوش و ذكاوتى كه داشت در مدت كوتاهى بين شاگردان غفرانمآب شهرت پيدا كرد .
سيد العلماء مولانا سيد حسين عليين مكان دربارهء استعداد سيد حسن در نوزدهسالگى چنين مىگويد :
« جناب سيد حسن ، موصوف به كثير الحياء ، عظيم الشأن و جميل البهاء بود . در ابتدا به سبب قلت كلام و شدت حيايى كه داشت ، جودت بيان از آن جناب ظاهر نمىشد مگر آنكه مرا به آن جناب در بعضى مسايل علم كلام اتفاق مباحثه مىافتاد و آن جناب به تحرير اشكال در آنچه به مبحث اثبات ذات واجب از استدلال تعلق دارد ابتدا مىفرمود و سن شريفش در آن وقت به نوزده سال رسيده بود ، پس آن جناب كلامى با متانت بيان مىكرد به نحوى كه از آن كلام ، علوّ شأن آن جناب بر من ظاهر مىشد و من جوابش را به تحرير درمىآوردم و لغزشهاى كلامش را تا آنجا كه به خاطرم مىرسيد مىنوشتم و بر آن جناب معروض مىداشتم ( ورثة الانبياء ، ص 48 ) .
او مدارك پايانى تحصيلات خود را از غفران مآب و سلطان العلماء دريافت كرد .
وى در نوجوانى حيا و زهد تمام داشت و از لحاظ جسمى چنان قوى بود كه تخته سنگى به وزن بيش از 120 كيلوگرم را به تنهايى بلند مىكرد ، اما بتدريج براثر رياضت ضعيف شد .
در طهارت باطن ، عرفان ، تقوا و تواضع ضرب المثل بود ، معمولا روزه مىگرفت ، شبها بيدار مىماند و عبادت مىكرد ، نوافل و زيارت امام حسين عليه السّلام را ترك نمىكرد .
بحر العلوم روايت مىكند كه يك روز سلطان العلماء نيّت كرد كه به اقتداى شخص ديگرى نماز بخواند ، ديد كه سيد حسن نماز مىگزارد . سلطان العلماء هم نيت كرد و در نماز جماعت شركت جست . سيد حسن بعد از نماز از مصلى بلند شد و از برادر بزرگش معذرتخواهى كرد .
سلطان العلماء گفت : « الحمد للّه امروز نماز حسن اختيار كرده ، مأجور شدم .
مصنف تذكرة العلماء در خواب ديد كه در جماعت سيد حسن است ، ناگهان شخصى اين