تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مطلع انوار ( احوال دانشوران شيعه پاكستان و هند ) ( فارسي ) — صفحة 207

مساهمون:

ص٢٠٧
مجتهد نامور آن عهد بود . مولانا حسن رضا ، آخرين درس فقه و اصول را نزد او خواند و از او اجازه گرفت و به علت احتياط شديد مولانا حسن رضا از شيخ كرباسى تقليد مىكرد و بعد از شيخ از كسى ديگر تقليد نكرد بلكه با احتياط عمل مىكرد . شهرت و عظمت مولانا حسن رضا همه جا را فرا گرفت ، وقتى فتحعلى شاه قاجار خبر آمدن وى را به ايران شنيد با وى ملاقات كرد و از او دعوت به عمل آورد و همراه با هدايا و خلعت نامه‌اى به نام نايب‌السلطنهء انگلستان به كلكته نوشت تا مولانا مورد عزت و احترام قرار گيرد . واقعه‌اى حيرت‌انگيز : هنگامى كه مولانا با كشتى به‌سوى وطن خويش بازمىگشت ؛ كشتى دچار توفان شديد شد ، مسافران همه گريه و زارى مىكردند و دست به دعا و توبه بلند كرده بودند . مولانا شروع به تسبيح گفتن و دعا خواندن كرد كه ناگاه كشتى ديگر از جلو نمودار شد و هر دو كشتى نزديك هم آمدند . مولانا و همسرش سوار كشتى جديد شدند ولى كشتى قبلى غرق شد . هنگامى كه مولانا بعد از 25 سال به وطن بازگشت پسرش محمد حسين وفات يافته بود . وى در لكنهو زندگى بسيار ساده‌اى داشت . نواب مبارك براى همسرش مستمرى و همچنين براى مولانا ماهانه صد و شصت روپيه تعيين كرده بود . خانهء مولانا مهمانخانهء ايرانيان بود ، آنان را مهمان مىكرد و هديه هم به آنها مىداد . هر ماه در تاريخ نهم و اول تا دهم محرم مجالس وعظ و عزادارى برقرار مىكرد و هر مجلس ده روپيه هزينه داشت . يك سال هلال محرم را ديد اما از نظر مالى در مضيقه بود ، بعد از دعاى رؤيت هلال و برگزارى نماز مغرب و تعقيبات نماز يك نفر وارد شد و كيسه‌اى داد و رفت . در آن كيسه صد روپيه يعنى هزينهء مجلس ده‌روزه وجود داشت . شكر خداى را به جاى آورد و طبق معمول مجلس را برگزار كرد . مرحوم مولانا محمد حسين لطايفى را از وى در حاضرجوابى و بذله‌گويى و مزاح نقل كرده است . منير شكوه‌آبادى اين شعر را دربارهء عظمت و امداد غيبى مولانا سروده است . « 1 »
آنكه بهر حفظ جانش آمد اندر قتل عام * لشكر زنبور از حكم خداوند قدير
هامش
( 1 ) مندرج در قطعه تاريخ وفات سلطان العلماء