1125 ه ق ) حجة الاسلام مولانا محمد گيلانى سراب ، شيخ محمد امين شيرازى ، مولانا محمد على سكاكى ( شاگرد مولانا شاه محمّد و آخوند مسيحا فسايى ) ، شيخ الاسلام ميرزا مهدى نسّابه ، ميرزا ابو طالب شولستانى ، صدر الدّين سيد عليخان مدنى ، شيخ الاسلام شيخ محمّد بحرينى ، مولانا ابو الحسن اصفهانى ، مولانا نور الدهر گيلانى ، شيخ يونس ، سيد قاسم نجفى .
رسيدن به درجهء اجتهاد در نوجوانى كار آسانى نيست ، علاوه بر اين شوق و علاقه به علوم متنوّع ، شاعرى ، عرفان ، فلسفه ، حكمت ، مطالعه ، رياضت ، تصنيف و تأليف وى را كاملا خسته كرده بود . روزى به اسب سوارى رفت و از اسب افتاد ، استخوان دست راستش كاملا خرد شد و مدت يك سال در ناراحتى به سر برد ، اما در همين حال مثنوى مشتمل بر يك هزار بيت را با دست چپ نوشت . مدّتى بعد به علت درد مفاصل از كار افتاد و بعد از بهبودى عازم سير و سفر شد . نيت كرده بود كه به حج برود اما در بين راه گرفتار راهزنان شد .
پدرش در سال 1127 و مادرش در سال 1129 ه ق وفات يافتند . پس از اين واقعه به شيراز رفت . در همين زمان عمويش درگذشت .
حزين بيش از سى سال داشت و خوب و بد زندگى را چشيده بود ، به علت رياضت كشيدن به توكل معتقد شده بود . ازدواج نكرده بود و تصميم گرفته بود كه دنيا را ترك كند ، در كشور امنيت وجود نداشت ، افغانها به طمع تخت و تاج ايران افتاده بودند . در نتيجه اصفهان را به چنگ آوردند ، در نقاط ديگر ايران نيز اغتشاش وجود داشت .
در سال 1134 ه ق كه محمود ( افغان ) به شهر حمله كرد ، او از خوانسار به خرمآباد آمد .
بااينكه بيمار بود طلاب دورش جمع شدند و او به ناچار تفسير بيضاوى ، اصول كافى و شرح اشارات را به مدت دو سال تدريس كرد .
در همان زمان تركها به ايران حمله كردند و ايران دومرتبه به تزلزل دچار شد و حكومت صفويان از بين رفت ، امرا ، اكابر و بزرگان همه كشته شدند . خرمآباد به دست دشمن افتاد . حزين به طرف همدان حركت كرد و در راه گرفتار روميها شد ولى بعد از زخمى شدن فرار كرد و به همدان رسيد و ديد كه شهر از كشتهشدگان پر است . ازآنجا به نهاوند و جهرم و سپس به دزفول و شوشتر رفت و با نور الدّين بن نعمت اللّه جزائرى ملاقات كرد ، اما نتوانست آنجا بماند . آنگاه به هويزه و سپس به بصره سفر كرد و به نيت حج سوار كشتى شد و در راه ، طوفان شديد اوضاع را به هم زد و در بندر مخا پياده شد و به خاطر آب و هواى خوب براى سلامت خود به صنعا رفت ، اما مجبور شد كه دوباره به هويزه و شوشتر و خرمآباد برگردد . به محض آنكه به آنجا
مطلع انوار ( احوال دانشوران شيعه پاكستان و هند ) ( فارسي ) — صفحة 190
مساهمون: سيد مرتضى حسين صدر الافاضل
ص١٩٠