و پس از اينكه دو ركعت نماز خواند دو كف دست خود را بسوى آسمان بلند كرد و گفت :
پروردگارا ! اين حضرت محمّد پيامبر تو و اين على پسر عموى او و اينان حسن و حسين دو سبط پيمبر تو ميباشند .
بار خدايا ! غذائى از آسمان براى ما بفرست همانطور كه براى بنى اسرائيل فرستادى ، گر چه ايشان كفران نعمت نمودند ، خدايا ! اگر آن غذا را براى ما بفرستى ما به آن ايمان داريم .
ابن عباس ميگويد : به خدا قسم هنوز دعاى فاطمه عليها السّلام تمام نشده بود كه يك كاسه در عقب سر او آمد كه بخار از آن متصاعد و بخار آن از مشك اذفر خوشبوتر بود ، فاطمهء اطهر آن غذا را برداشت و بحضور پيغمبر خدا و على مرتضى و حضرت حسنين آورد ، وقتى چشم حضرت على به آن غذا افتاد بزهراى اطهر فرمود : اين غذا را از كجا آوردهاى ؟ در صورتى كه چيزى نزد آن بانو نبود .
پيغمبر اكرم به على بن ابى طالب عليه السّلام فرمود : يا ابا الحسن ! از اين غذا بخور و جستجوى منماى ، سپاس مخصوص آن خدائى است كه مرا از دنيا نبرد تا اينكه فرزندى به من عطا كرد كه نظير مريم دختر عمران است ، همان مريمى كه هر گاه زكريا در ميان محراب عبادت نزد او مىآمد و غذائى نزد او مىيافت به مريم ميفرمود : اين غذا را از كجا آوردهاى ! ؟
ميگفت : از طرف خدا به من نصيب شده ، خدا هر كسى را كه بخواهد بدون حساب رزق و روزى ميدهد .
پيغمبر خدا ، على ، فاطمه ، حسن و حسين عليهم السّلام از آن غذا خوردند و پيامبر اعظم بيرون آمد .
اعرابى زاد و توشهء خود را بر گرفت و پس از اينكه بر ناقهء خود سوار شد نزد قبيلهء : نبى سليم كه تعداد چهار هزار مرد بودند آمد ، وقتى در وسط آنان قرار گرفت با بلندترين صدا گفت : « قولوا لا إله الا اللَّه محمّد رسول اللَّه »
بحار الأنوار ( ج 43 ) ( زندگانى حضرت فاطمه س ) ( فارسى ) — صفحة 92
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٩٢