تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( ج 43 ) ( زندگانى حضرت فاطمه س ) ( فارسى ) — صفحة 94

مساهمون:

ص٩٤
جهنم معذب هستند نورى از داخل بهشت ساطع مىشود ، بعضى از آنان ميگويند : اين چه نورى است ، شايد خداى عزيز بما نظر مرحمتى فرموده باشد ! ؟ رضوان به آنان ميگويد : نه ، بلكه على بن ابى طالب با فاطمه زهراء مزاح كرد و آن بانو لبخندى زد و اين نور از دندانهاى ثناياى وى درخشيد . نيز از ابن عباس از رسول اكرم روايت مىكند كه فرمود : موقعى كه مرا بمعراج بردند و داخل بهشت شدم و بقصر فاطمهء زهراء رسيدم تعداد هفتاد قصر ديدم كه از مرجان سرخ و بوسيلهء مرواريد مكلل بودند ، در و ديوارهاى آنها از يك جنس بودند . حسن ميگويد : كسى در دنيا از فاطمهء اطهر عابدتر نبود ، زيرا بقدرى براى عبادت ميايستاد كه پاهايش ورم ميكرد . 63 - در كتاب : تنبيه الخاطر مينگارد : در آن موقعى كه پيغمبر اكرم و مردم در مسجد در انتظار بلال بودند كه بيايد و اذان بگويد و بلال بعد از زمانى آمد رسول خدا به وى فرمود : چه مانعى براى تو رخ داد ؟ گفت : من از نزديك فاطمهء اطهر عبور كردم ، ديدم آن بانو در حالى مشغول آسيا كردن است كه گريان بود و فرزندش حسن هم نزد آسيا بود ، من به او گفتم : دوست دارى كه در عوض تو آسيا كنم ، اى اينكه امام حسن را آرام نمايم ؟ فرمود : من بفرزندم مهربانترم ، من مشغول آسيا گرديدم ، اين عمل موجب دير آمدنم شد . پيامبر خدا به وى فرمود : خدا تو را رحمت كند كه بدخترم فاطمه رحم كردى و . . . عمر بن خطاب از پيغمبر عظيم الشأن اسلام روايت مىكند كه فرمود : فاطمه ، على ، حسن و حسين در حظيرة القدس يعنى فردوس برين در يك قبهء سفيدى هستند كه سقف آن عرش حضرت پروردگار است .