تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( ج 43 ) ( زندگانى حضرت فاطمه س ) ( فارسى ) — صفحة 95

مساهمون:

ص٩٥
از ابو سعيد خدرى ( بضم خاء و سكون دال ) روايت شده كه گفت : پادشاه حبشه يك قطيفهء طلاباف براى پيغمبر مكرم اسلام اهداء نمود . پيامبر خدا فرمود : من اين قطيفه را به مردى عطا ميكنم كه خدا و رسول را دوست داشته باشد و خدا و رسول هم او را دوست ميدارند ، هر يك از اصحاب به طرف پيامبر خدا گردن كشيدند ، ولى آن حضرت فرمود : على بن ابى طالب كجا است ؟ عمارة بن ياسر ميگويد : وقتى من اين سخن را از آن حضرت شنيدم برجستم و خود را به حضرت على بن ابى طالب رساندم و جريان را برايش شرح دادم وقتى على عليه السّلام بحضور آن حضرت مشرف شد . پيامبر اعظم آن قطيفه را بوى عطا كرد و فرمود : تو لايق اين قطيفه خواهى بود ، حضرت على عليه السّلام آن را گرفت و پس از اينكه ببازار برد و پول آن را قسمت قسمت كرد و بين مهاجرين و انصار تقسيم نمود . سپس در حالى بجانب خانه بازگشت كه يك دينار هم راه نداشت ، فرداى آن روز پيغمبر خدا به حضرت على برخورد و بوى گفت : يا على تو ديروز مبلغ سه هزار مثقال طلا گرفتى من و مهاجرين و انصار فردا براى صبحانه مهمان تو خواهيم بود ، على گفت : مانعى ندارد . فرداى آن روز پيغمبر صلى اللَّه عليه و آله با مهاجرين و انصار متوجهء خانهء حضرت على بن ابى طالب شدند و دق الباب نمودند ، على عليه السّلام در حالى باستقبالشان آمد كه از خجالت عرق به صورت مباركش جارى شده بود ، زيرا غذا و طعامى در منزل نداشت ، پيغمبر اعظم با مهاجرين و انصار داخل خانهء على شدند و نشستند . وقتى حضرت على عليه السّلام نزد فاطمهء زهرا آمد ديد ظرفى پر از تريد پيش فاطمه است كه بوى مشك اذفر از آن استشمام مىشود ، موقعى كه على خواست آن ظرف را حركت دهد ديد خيلى سنگين است لذا فاطمهء اطهر بوى كمك كرد تا آن ظرف را بحضور پيامبر اكرم آوردند . پس از اين جريان پيغمبر صلى اللَّه عليه و آله نزد فاطمه آمد و گفت : اى دختر عزيزم اين