پيامبر اعظم به سعد فرمود : تو بواسطهء اين ناقه بما فخريهء ميكنى ؟ آيا دوست دارى وصف آن ناقهء را كه به تو عطا خواهيم كرد براى تو شرح دهم ؟
گفت : آرى پدرم و مادرم بفداى تو .
فرمود : اى سعد ! آن ناقه ناقهايست از طلاى قرمز ، پاهاى آن از عنبر كرك آن از زعفران ، چشمهايش از ياقوت قرمز ، گردن آن از زبرجد سبز ، كوهان آن از كافور اشهب ( رنگ فلفل نمكى ) چانهء آن از درّ ، عنان آن از مرواريد تازه ، بر پشت آن قبهايست از درّ سفيد كه باطن آن از ظاهرش و ظاهرش از باطنش ديده مىشود ، آن ناقه است كه تو را بجانب بهشت پرواز ميدهد .
آنگاه رسول خدا متوجه صحابه شد و فرمود : چه كسى تاج يعنى عمامه به اين اعرابى ميدهد تا من از طرف خداى تعالى ضامن شوم كه تاج تقوا بوى عطا فرمايد ؟
حضرت على بن ابى طالب عليه السّلام از جاى برخاست و گفت :
پدر و مادرم بفداى تو ، يا رسول اللَّه ! تاج تقوا كدام است ! ؟ پس از اينكه رسول خدا وصف آن را شرح داد على عليه السّلام عمامهء خود را باز كرد و بسر اعرابى بست .
نيز پيامبر اكرم رو كرد بياران خود و فرمود : چه كسى به اين اعرابى زاد و توشهء ميدهد تا من ضامن شوم خدا زاد و توشهء تقوا به وى عطا كند ؟ .
سلمان فارسى از جاى برجست و گفت : پدر و مادرم بفداى تو ، يا رسول اللَّه زاد و توشهء تقوا چيست ؟
فرمود : اى سلمان ! موقعى كه روز آخر عمر تو فرا رسد خدا شهادت :
لا إله الا اللَّه و ان محمّد ! رسول اللَّه را به تو تلقين خواهد كرد ، اگر تو اين شهادتين را بگوئى مرا ملاقات ميكنى و من هم تو را ملاقات خواهم كرد ، اگر آن را نگوئى مرا ملاقات نميكنى و من نيز تو را نخواهم ديد .
سلمان رفت و تعداد نه خانه از خانههاى پيغمبر خدا را جستجو نمود ولى
بحار الأنوار ( ج 43 ) ( زندگانى حضرت فاطمه س ) ( فارسى ) — صفحة 89
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٨٩