تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( ج 43 ) ( زندگانى حضرت فاطمه س ) ( فارسى ) — صفحة 85

مساهمون:

ص٨٥
نيز از جابر بن عبد اللَّه نقل مىكند كه گفت : چند روزى بود كه رسول خدا غذا نخورده بود و اين مطلب باعث ناراحتى آن حضرت شده بود . وقتى در منزل هر يك از زنان خود رفت و غذائى نزد آنان نيافت پيش فاطمهء اطهر رفت و گفت : اى دختر عزيزم ! من گرسنه‌ام آيا چيزى دارى من بخورم ؟ زهراى اطهر گفت : نه به خدا ، موقعى كه پيامبر اسلام از نزد فاطمه خارج شد يكى از كنيزان زهرا دو گردهء نان و يك مقدارى گوشت براى آن بانو فرستاد ، فاطمه آن غذا را گرفت و در ميان كاسه‌اى نهاد و سر آن را پوشانيد ، آنگاه با خويشتن گفت : من پدرم را بر خودم و اهل خانه‌ام مقدم ميدارم ، در صورتى كه هر يك از ايشان بيك خوراك غذا محتاج بودند . فاطمهء اطهر حسن يا حسين را بدنبال پيغمبر خدا فرستاد و آن حضرت بسوى فاطمه بازگشت نمود . زهراى اطهر گفت : پدر جان خدا مختصر غذائى براى ما عطا كرده كه من آن را براى تو نگاه داشته‌ام . پيامبر اكرم فرمود : آن را بياور ، وقتى زهراى اطهر آن غذا را آورد و سر آن را باز كرد ديد آن كاسه پر از نان و گوشت است ، هنگامى كه فاطمه به آن غذا و بركت آن نگاه كرد دريافت كه از خير و بركت پروردگار است ، لذا حمد خداى را بجاى آورد و بر پيامبر او صلوات فرستاد . پيغمبر اعظم فرمود : اى دختر عزيزم ! اين غذا را از كجا آورده‌اى ؟ گفت : از طرف خدا نصيب شده ، خدا هر كسى را كه بخواهد بدون حساب رزق و روزى ميدهد . رسول اكرم نيز حمد خداى را بجاى آورد و بفاطمه گفت : خداى را سپاس‌گزارم كه ترا شبيه به حضرت مريم كه بزرگترين زنان زمان خود بود قرار داد ، زيرا حضرت مريم هم هر گاه خدا رزق و روزى بوى عطا ميكرد و از او ميپرسيدند :