تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( ج 43 ) ( زندگانى حضرت فاطمه س ) ( فارسى ) — صفحة 84

مساهمون:

ص٨٤
اى سلمان آن رطب هرگز داراى هسته نخواهد بود ، زيرا درخت اين رطب را خدا در بهشت براى اين دعائى كه پدرم به من تعليم داده و من آن را صبح و شام ميخوانم در بهشت غرس كرده است . سلمان گفت : آن دعا را به من ياد بده فاطمهء زهرا گفت : اگر دوست دارى تا در دنيا هستى اذيت تب به تو نرسد به خواندن اين دعا مواظبت كن ، سلمان دوباره گفت : اين حرز را به من تعليم بده . وى فرمود : بگو : بسم اللَّه النور ، بسم اللَّه نور النور . بسم اللَّه نور على نور ، بسم اللَّه الذى هو مدبر الامور ، بسم اللَّه الذى خلق النور من النور ، الحمد للَّه الذى خلق النور من النور ، و أنزل النور على الطور ، في
كِتابٍ مَسْطُورٍ ، فِي رَقٍّ مَنْشُورٍ
، به قدر مقدور ، علي نبيّ محبور الحمد للَّه الذى هو بالعز مذكور ، و بالفخر مشهور ، و على السراء و الضراء مشكور ، و صلى اللَّه علي سيدنا محمّد و آله الطاهرين . سلمان ميگويد : من اين دعا را گرفتم ، به خدا قسم من اين دعا را به بيشتر از هزار نفر از اهل مدينه و مكه كه دچار تب شده بودند تعليم دادم و هر يك از آنان بلطف خدا از مرض تب شفا يافتند . 60 - در بعضى از كتب مناقب از اسامه نقل مىكند كه گفت : من نزد على و عباس كه در مسجد نشسته بودند رفتم ، آنان به من گفتند : براى ما از رسول خدا اجازهء ورود بگير . من بپيغمبر خدا گفتم : على و عباس از شما اجازهء تشرف ميخواهند ، پيامبر فرمود : آيا ميدانى براى چه نزد من مىآيند ؟ گفتم : نه به خدا ، فرمود : ولى من ميدانم ، اجازهء ورود بايشان بده . وقتى بحضور آن حضرت مشرف شدند سلام كردند و نشستند و گفتند : يا رسول اللَّه كدام يك از اهل و عيالت نزد تو عزيزترند ؟ فرمود : فاطمهء زهرا . نيز از قول عايشه نقل مىكند كه هر گاه به ياد فاطمه مىآمد ميگفت : من كسى را از او راستگوتر نديدم مگر پيامبر اسلام .