تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( ج 43 ) ( زندگانى حضرت فاطمه س ) ( فارسى ) — صفحة 82

مساهمون:

ص٨٢
ناميده شد كه خلق نتوانستند او را كاملا بشناسند . 59 - سيد بن طاوس در كتاب مهج الدعوات از سلمان فارسى روايت مىكند كه گفت : ده روز بعد از رحلت پيغمبر عزيز اسلام صلى اللَّه عليه و آله و سلم از منزل خود خارج و با حضرت على بن ابى طالب عليه السّلام مواجه شدم . على به من گفت : اى سلمان تو بعد از پيامبر خدا بر ما جفا كردى ، گفتم : اى حبيب من ، اى ابا الحسن در بارهء شما جفا نشده ، چيزى كه مرا از زيارت شما محروم نموده غم و اندوه رحلت رسول خدا مىباشد . على فرمود : اى سلمان بيا در منزل فاطمهء زهرا زيرا او به تو لطف دارد ، مى خواهد از آن تحفه‌اى كه از بهشت برايش آمده به تو عطا كند ، من گفتم : آيا بعد از رحلت رسول اكرم اسلام براى فاطمه از بهشت تحفه آمده ! ؟ فرمود : آرى ، ديروز آمده . سلمان ميگويد : من متوجه خانهء زهراى اطهر شدم ، پس از ورود ديدم فاطمه نشسته و يك قطعه عباء در بر دارد ، هر گاه آن عبا را روى سر خود ميكشد پاهايش پيدا ميشوند و هر گاه پاى خود را بوسيلهء آن مىپوشاند سر مباركش باز مىشود . وقتى چشم آن بانو به من افتاد آن عبا را بسر خود پيچيد و گفت : ايسلمان تو بعد از رحلت پدرم به من جفا كردى ! ! گفتم : اى دختر رسول خدا آيا مىشود كه من بشما جفا كنم ! ؟ فرمود : پس بنشين و راجع به آنچه به تو ميگويم تعقل كن . من ديروز در همين مكان نشسته بودم ، در خانه بسته بود ، من در بارهء اينكه وحى از خاندان ما منقطع شده و اينكه ملائكه از منزل ما پا كشيده‌اند فكر ميكردم ناگاه ديدم در خانه بدون آنكه احدى آن را باز كند باز شد و سه دختر وارد شدند كه : بينندگان نظير نيكوئى و هيئت آنان و تازگى صورت ايشان و خوشبوئى آنان را نديده بودند . وقتى چشم من به ايشان افتاد بدون اينكه آنان را بشناسم از جاى
بحار الأنوار ( ج 43 ) ( زندگانى حضرت فاطمه س ) ( فارسى ) — صفحة 82 | العلامة المجلسي / محمد نجفى