تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( ج 43 ) ( زندگانى حضرت فاطمه س ) ( فارسى ) — صفحة 88

مساهمون:

ص٨٨
فرستاده‌شدگان بسوى انس و جن ! دعوت تو را لبيك ميگويم ، ما مردمانى از قبيلهء : سليم ميباشيم كه نزد تو آمده‌ايم تا بمقام عالى نائل شويم ، تو از طرف خدا دليل و برهان واضحى آورده‌اى و در ميان ما شخصى صادق القول و پاكيزه شناخته شدى تو در حال حيات و ممات ، در حال كودكى و نشو و نماء با خير و بركت بوده و هستى ؟ آنگاه دهان آن سوسمار بسته شد و سخنى نگفت ، موقعى كه آن اعرابى با اين منظره مواجه شد گفت : وا عجباه ! اين سوسمارى كه من آن را از بيابانها شكار كردم و در ميان آستين خويشتن جايدادم ، سوسمارى كه دانش و بينش و عقلى ندارد با محمّد اين چنين سخن ميگويد و يك چنين شهادتى را در بارهء نبوت وى ميدهد ، من اثرى بعد از اين نخواهم يافت ! آنگاه گفت : يا محمّد دست خود را دراز كن تا من با تو بيعت كنم ، من شهادت مىدهم كه خدائى جز خداى يكتا نيست و شهادت مىدهم كه محمّد رسول اوست . اعرابى اسلام آورد و اسلامش نيكو شد . بعدا پيغمبر اكرم صلى اللَّه عليه و آله متوجه اصحاب خود شد و به آنان فرمود : چند سوره‌اى از قرآن به اين اعرابى بياموزيد ، موقعى كه اعرابى چند سوره‌اى از قرآن را آموخت رسول خدا بوى فرمود : آيا از مال دنيا چيزى دارى ؟ گفت : قسم به حق آن خدائى كه تو را به پيامبرى مبعوث نموده در ميان چهار هزار نفر از قبيلهء بنى سليم من از همه فقيرترم . پيغمبر اكرم رو كرد بياران خود و فرمود : چه كسى يك ناقه به اين اعرابى ميدهد تا من از طرف خدا ضمانت دهم يك ناقهء بهشتى به او عطا فرمايد ؟ سعد بن عباده برخاست و گفت : پدر و مادرم بفداى تو ! من يك ناقه سرخ دارم و به او مىدهم .