گروهى از اهل تسنن از ابو عبيدهء حذاء از حضرت امام جعفر صادق عليه السّلام روايت كردهاند كه فرمود : پيغمبر اكرم حضرت فاطمهء اطهر را زياد ميبوسيد بعضى از زنان آن حضرت به آن بزرگوار اعتراض نمودند ، رسول خدا فرمود :
هنگامى كه مرا بمعراج بردند جبرئيل دستم را گرفت و داخل بهشت نمود ، آنگاه از رطب بهشت به من داد ، بنا بروايتى يك سيب به من داد ، من آن را خوردم و در صلب من تبديل به نطفه شد ، موقعى كه به زمين آمدم و با خديجهء كبرا همبستر شدم وى بفاطمه حامله شد .
پس بنا بر اين : فاطمه حوريهاى است انسيه ، هر گاه من به بوى بهشت مشتاق ميشوم دخترم فاطمه را مىبويم .
يك روز پيغمبر اكرم نزد فاطمه آمد و ديد آن بانو ناراحت است . فرمود :
تو را چه شده ! ؟ گفت : عايشه بر مادر من فخريه مىكند و ميگويد : من قبل از پيغمبر با كسى ازدواج نكردم ، ولى مادر تو پيرزنى بود ! پيامبر خدا بفاطمه فرمود :
رحم مادر تو اين لياقت و ظرفيت را داشت كه امام از آن به وجود بيايد .
ابن عبد ربه در كتاب : عقد الفريد مينگارد : مهدى در عالم خواب ديد كه شريك قاضى صورت خود را از او برگردانيده است . وقتى از خواب بيدار شد اين خواب را براى ربيع نقل كرد ، ربيع خواب وى را تعبير نمود و گفت : شريك با تو مخالف و از دوستداران فاطمه مىباشد ، مهدى گفت : شريك را نزد من حاضر نمائيد هنگامى كه شريك نزد مهدى آمد مهدى به وى گفت : به من اين طور رسيده كه تو دوست فاطمه ميباشى ؟ شريك گفت : من تو را به خدا ميسپارم كه دوست فاطمه نباشى مگر فاطمه دختر كسرى ، مهدى گفت : منظور من فاطمه دختر حضرت محمّد است ، شريك گفت :
تو فاطمه را لعنت ميكنى ؟ مهدى گفت : پناه به خدا ! ابدا ! شريك گفت : عقيدهء تو در بارهء كسى كه فاطمه را لعنت كند چيست ؟ مهدى گفت : خدا كسى را كه فاطمه را لعنت نمايد لعنت كند . شريك گفت : پس اين ربيع را لعنت كن ، ربيع گفت : نه ، يا امير المؤمنين به خدا قسم كه من فاطمه را لعنت نميكنم . شريك بربيع گفت : اى بدجنس ! پس آن سخنانى كه در مجالس و انجمنهاى مردان راجع به فاطمهء اطهر ميگفتى چه بود !
بحار الأنوار ( ج 43 ) ( زندگانى حضرت فاطمه س ) ( فارسى ) — صفحة 51
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٥١