در كتاب اخبار فاطمه از عبد اللَّه بن حسن روايت مىكند كه گفت : يك روز پيغمبر خدا نزد فاطمهء اطهر آمد ، فاطمه يك پارهء نان جو خشك بحضور آن حضرت آورد و آن بزرگوار با آن نان افطار كرد ، سپس فرمود : اى دخترم ! اين اولين نانى است كه پدرت بعد از سه روز مىخورد ، فاطمهء اطهر پس از شنيدن اين سخن گريان شد و پيغمبر خدا دست مبارك خود را به صورت حضرت زهراء ميماليد .
ابو صالح مؤذن در كتاب : اربعين از ابن مسعود روايت مىكند كه گفت : از پيامبر خدا شنيدم ميفرمود : خدا به من دستور داد تا فاطمه را براى على تزويج نمودم پس از اين ازدواج جبرئيل به من گفت : خداى توانا بهشتى از لؤلؤ كه بين هر قصبه تا قصبهء ديگر يك مرواريدى است مرصع به طلا ، سقفهاى آن را از زبرجد سبز قرار داده ، در آن بهشت اطاقهائى از مرواريد بنا نهاده كه به ياقوت مكلل ميباشند .
غرفههاى آن را يك خشت از طلا ، يكى از نقره ، يكى از درّ ، يكى از ياقوت و يكى از زبرجد قرار داده ، در آن بهشت چشمههائى آفريده كه از اطراف آنها جريان دارند ، نهرهائي در اطراف آنها در جريانند ، قبههائى از مرواريد بر آنها ساخته شده ، آن قبهها را بوسيلهء زنجير طلا بستهاند ، بر اطراف آنها انواع و اقسام درختان ميوه رسته ، بر هر شاخى قبهاي بنا شده ، در هر قبهاى تختى از درّ سفيد گذاشتهاند ، و پردههائى از سندس و استبرق بر روى آنها گستردهاند ، فرش زمين آن از زعفران مىباشد .
آن تختها را بوسيلهء مشك و زعفران خوشبو نمودهاند ، در هر قبهاى حوريهاى جاى دادهاند ، هر قبهاى صد در دارد ، بر هر درى دو كنيزك ايستادهاند ، در اطراف آن قبه آية الكرسى نوشته شده .
من بجبرئيل گفتم : اين بهشت براى كه بنا شده ! ؟ گفت : براى حضرت على بن ابى طالب و فاطمهء زهراء ، اضافه بر بهشتهاى ديگرى كه خدا بايشان مرحمت فرموده اين هم يكى از آنها بشمار ميرود ، خداى رؤف اين بهشتها را بدين جهت عطا نموده كه چشم تو روشن شود .
بحار الأنوار ( ج 43 ) ( زندگانى حضرت فاطمه س ) ( فارسى ) — صفحة 49
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٤٩