اطهر مىآمد او بر ميخواست و با پيغمبر خدا معانقه ميكرد « 1 » و ميان دو چشم آن حضرت را مىبوسيد .
در كتاب : اربعين از عكرمه روايت مىكند كه هر گاه پيغمبر خدا از جنگ باز ميگشت فاطمهء اطهر او را مىبوسيد .
از عايشه روايت كردهاند كه گفت : هر گاه فاطمهء زهرا نزد پيامبر اسلام مىآمد پيامبر از جاى خود بر ميخواست ، سر فاطمه را مىبوسيد و او را در جاى خود مىنشانيد و هر گاه رسول خدا نزد فاطمه مىرفت و فاطمه آن حضرت را ملاقات ميكرد يك ديگر را مىبوسيدند و با يك ديگر مىنشستند .
ابو السعادات در كتاب فضائل العشرة از ابن عمر نقل مىكند كه گفت : هر گاه پيامبر اسلام ارادهء مسافرتى ميكرد آخرين شخصى را كه ديدار ميكرد فاطمهء اطهر بود . ، و موقعى كه از سفر باز ميگشت اول كسى را كه ملاقات ميكرد فاطمهء زهراء بود . اگر فاطمهء اطهر نزد خدا يك چنين فضيلت مهمى را نميداشت پيامبر خدا با وى اين عمل را انجام نميداد ، زيرا او فرزند رسول خدا بود و خدا دستور داده كه فرزند نسبت به پدر خود احترام كند .
و جايز نبود پيغمبر اكرم اين همه فاطمه را احترام كند ، زيرا اين عمل بر خلاف دستورى است كه آن حضرت از طرف خدا به امت خود داده است .
ابو سعيد خدرى ( بضم خاء و سكون دال ) ميگويد : فاطمه نزد رسول خدا عزيزترين مردم بود .
در يكى از روزها فاطمه مشغول نماز بود كه پيغمبر معظم اسلام نزد او آمد فاطمه كه مشغول نماز بود نماز را قطع كرد و متوجه آن حضرت شد و بر او سلام كرد رسول خدا دست مبارك خود را بر سر فاطمهء اطهر كشيد و به او گفت : اى دخترم ! چگونه روز را شب كردى ، خدا تو را رحمت كند .
هامش
( 1 ) معانقه اين است كه دو نفر در حال ايستادن از راه محبت دست به گردن يك ديگر در آورند و صورت خود را پهلوى يك ديگر بگذارند - مترجم .