ناسزا ميگويد و چيزى به وى نميگوئى ! ؟
امام حسن فرمود : به شخصى كه ظالم و مسلط است و هر چه ميخواهد ميگويد و هر عملى كه ميخواهد انجام ميدهد چه مىشود گفت ! ! روايت شده : هيچ وقت كلمهء ناپسندى از امام حسن مجتبى شنيده نشد جز يك مرتبه و آن اين بود كه آن حضرت به عمرو بن عثمان كه در بارهء زمينى اختلاف داشتند فرمود : او نزد ما غير دماغ سوختگى چيزى نخواهد داشت .
در جنگ جمل حضرت امير محمّد بن حنفيه را خواست و نيزه خود را به او داد و فرمود : با اين نيزه متوجه جنگ شو و شتر عايشه را نيزه بزن ! وقتى محمّد بن - حنفيه متوجه جنگ گرديد بنو ضبه مانع وى شدند . هنگامى كه محمّد بسوى پدرش مراجعت نمود امام حسن نيزه را از دستش گرفت و متوجه شتر عايشه شد و پس از اينكه نيزهاى به آن زد و نزد حضرت امير بازگشت ديدند اثر خون در نوك آن مشاهده مىشود . محمّد بن حنفيه از مشاهدهء اين موضوع صورتش سرخ شد . حضرت امير به محمّد بن حنفيه فرمود : نگران مباش ! زيرا حسن پسر پيغمبر اسلام است و تو پسر على ميباشى . ( و مسلما مقام پسر پيغمبر از هر جهت از پسر على بالاتر است ) 18 - نيز در كتاب : مناقب مينگارد : يكوقت حضرت امام حسن مجتبى مشغول طواف كعبه بود ، ناگاه شنيد كه مردى ميگفت : اين آقا پسر فاطمهء زهراء است .
امام مجتبى متوجه وى شد و فرمود : بگو : پسر على بن ابى طالب است ، زيرا پدرم از مادرم بهتر است .
در جنگ صفين عبد اللَّه بن عمر امام حسن را صدا زد و گفت : من ميخواهم تو را نصيحت كنم . وقتى امام حسن متوجه وى شد گفت : مردم بغض پدرت را داشتند و او را لعنت ميكردند ، زيرا در ريختن خون عثمان دخيل بود . آيا ميتوانى پدرت را خلع نمائى تا ما با تو بيعت نمائيم ؟ امام حسن در جوابش سخنى فرمود كه ناراحت شد . معاويه گفت : حسن پسر پدرش مىباشد .
19 - در كتاب : كشف الغمه ميگويد : مردى گفت : من داخل مسجد پيغمبر
بحار الأنوار ( ج 43 ) ( زندگانى حضرت فاطمه س ) ( فارسى ) — صفحة 393
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٣٩٣