تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( ج 43 ) ( زندگانى حضرت فاطمه س ) ( فارسى ) — صفحة 390

مساهمون:

ص٣٩٠
شد و چيزى نگفت . هنگامى كه من امام حسن را از سخن زن جعفى مطلع كردم نگاهى به زمين كرد و فرمود : اگر من زنى را رجوع ميكردم اين زن را برمىگزيدم . انس ميگويد : يك كنيز زر خريد يك شاخه ريحان بعنوان هديه براى امام حسن آورد و آن بزرگوار او را در راه خدا آزاد نمود . من به آن حضرت گفتم : براى يك شاخهء ريحان او را آزاد نمودى ! ؟ فرمود : ( خدا در قرآن ، سورهء نساء ، آيهء 85 ميفرمايد : ) هر گاه چيزى بشما بعنوان هديه دادند شما نيكوتر از آن را تلافى نمائيد يا همان مقدار را تلافى كنيد . جزاى نيكوى اين زن اين بود كه او را در راه خدا آزاد نمايم . اين اشعار از امام حسن عليه السلام است
1 - ان السخاء على العباد فريضة * للَّه يقرأ في كتاب محكم
1 - يعنى بذل و بخشش براى بندگان خدا يك امر لازمى است كه در قرآن كريم خوانده مىشود . 2 - خدا بهشت خود را به بندگان بخشنده وعده داده ، و جهنم را براى افراد بخيل مقرر فرموده است . 3 - كسى كه دستهايش براى بىنوايان بخشنده نباشد او مسلمان نخواهد بود . از جمله بلند همتى امام حسن اين است كه آن حضرت در شام نزد معاويه رفت و يك بار نامهء مفصلى را در مقابل آن بزرگوار نهادند . وقتى امام حسن خواست از نزد معاويه خارج شود خادمى كفش آن حضرت را دوخت . امام عليه السّلام آنچه را كه در آن بارنامه نوشته بود به وى عطا كرد . 16 - نيز در كتاب : مناقب مينويسد : معاويه به مدينه رفت ، اولين روزى كه جلوس كرد هر كسى نزد او ميرفت از پنجاه هزار تا صد هزار درهم جايزه ميگرفت . امام حسن بعد از عموم مردم نزد معاويه رفت . معاويه گفت : يا ابا محمّد ! ( كنيهء امام حسن است ) چرا دير آمدى ، شايد منظور تو
بحار الأنوار ( ج 43 ) ( زندگانى حضرت فاطمه س ) ( فارسى ) — صفحة 390 | العلامة المجلسي / محمد نجفى