تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( ج 43 ) ( زندگانى حضرت فاطمه س ) ( فارسى ) — صفحة 372

مساهمون:

ص٣٧٢
فرمود : موقعى كه امام حسن عليه السّلام با معاويه صلح كرد و با يك ديگر در نخيله نشستند معاويه به آن حضرت گفت : اين طور به من رسيده كه رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله خرماى نخل را بطور تخمين معلوم ميكرد ، آيا تو نيز اين علم را دارى ؟ امام حسن فرمود : پيغمبر اكرم خرماى نخل را از نظر وزن و كيل تخمين ميزد ، ولى من خرماى نخل را از نظر عدد تخمين ميزنم . معاويه گفت : مثلا اين درخت خرما چند عدد خرما دارد ؟ امام حسن فرمود : چهار هزار و چهار عدد خرما دارد . هنگامى كه معاويه دستور داد تا خرماى آن درخت را چيدند و شماره كردند ديدند چهار هزار و سه عدد است . وقتى متوجه عبد اللَّه بن عامر بن كريز شدند ديدند يك خرما در دست او است . امام حسن به معاويه فرمود : به خدا قسم اگر كافر نميشدى تو را از كليهء اعمالى كه انجام ميدهى آگاه ميكردم . زيرا پيغمبر اكرم اسلام در يك زمانى بود كه تكذيب نمىشد . ولى تو مرا تكذيب ميكنى و ميگوئى : چون در زمان جدش كودك بوده از كجا معلوم كه چيزى شنيده باشد . اى معاويه به خدا قسم كه تو زياد را دعوت خواهى كرد ، حجر بن عدى را خواهى كشت ، سرهائى را شهر به شهر حمل و نقل خواهى كرد . همانطور شد كه امام حسن خبر داده بود ، زيرا معاويه زياد را دعوت كرد ، حجر بن عدى را كشت ، سر عمرو بن حمق خزاعى را نزد او آوردند . 10 - در كتاب : خرائج از امام جعفر صادق عليه السّلام روايت مىكند كه فرمود : يكوقت دو نفر مرد در حضور امام حسن مجتبى بودند . امام بيكى از ايشان فرمود : تو در شب گذشته در بارهء فلانى چنين و چنان گفتى . آن مرد گفت : حقا كه امام حسن از گذشته‌ها خبر ميدهد و بسيار تعجب نمود .