و به امام حسن داد . امام حسن آن را گرفت و پس از اينكه بوسيد به پيامبر اكرم رد كرد . رسول خدا آن را پذيرفت و به امام حسين عطا كرد . امام حسين آن را گرفت و بوسيد و به حضرت رسول تقديم نمود . حضرت محمّد صلى اللَّه عليه و آله آن را گرفت و بفاطمهء اطهر داد . حضرت زهراء پس از اينكه آن را بوسيد برسول اعظم اسلام باز گردانيد . پيغمبر خدا براى چهارمين بار آن را گرفت و به على بن ابى طالب عطا نمود . وقتى حضرت امير آن را گرفت و خواست به پيامبر خدا باز گرداند از ميان انگشتانش افتاد و دو نصف شد . آنگاه نورى از آن سيب ساطع گرديد كه به آسمان دنيا رسيد . ناگاه ديدند دو سطر با نور در آن نوشته شده است :
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ *
اين تحيت و درودى است از طرف خدا براى محمّد مصطفى و على مرتضى و فاطمهء زهراء و حسن و حسين كه دو سبط پيغمبرند و فرداى قيامت براى افرادى كه دوست فاطمه باشند امانى است از آتش جهنم .
ابن شاذان از سلمان فارسى روايت كرده كه گفت : من بحضور پيامبر خدا مشرف شدم و سلام كردم ، آنگاه نزد فاطمهء زهراء رفتم . فاطمهء اطهر به من فرمود :
اين حسن و حسين هستند كه گريه ميكنند . دست ايشان را بگير و نزد جدشان ببر من دست آنان را گرفتم و بحضور پيامبر خدا بردم .
رسول خدا به ايشان فرمود : مگر شما را چه شده ! ؟ گفتند : يا رسول اللَّه ! ما غذا ميخواهيم . پيغمبر اعظم سه مرتبه فرمود :
بار خدايا ! ايشان را سير از غذا كن . ناگاه نظر كردم و گلابى در دست رسول اكرم مشاهده نمودم كه به قله يعنى كوزه هجرى شباهت داشت و از لحاظ سفيدى از برف سفيدتر و از نظر شيرينى از عسل شيرينتر و از كره نرمتر بود .
حضرت رسول صلى اللَّه عليه و آله آن گلابى را دو نصف كرد و يك نصف آن را به امام