تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( ج 43 ) ( زندگانى حضرت فاطمه س ) ( فارسى ) — صفحة 344

مساهمون:

ص٣٤٤
شود ، لذا فرمود : از جدتان جويا شويد . پيغمبر اكرم فرمود : من بين شما قضاوت نميكنم تا از جبرئيل جويا شوم ، هنگامى كه جبرئيل آمد گفت : من هم ما بين ايشان قضاوت نميكنم . بلكه بايد اسرافيل بين ايشان قضاوت نمايد . اسرافيل نيز گفت : من قضاوت نميكنم . ولى از خدا تقاضا ميكنم كه بين ايشان قضاوت كند . وقتى اين مطلب را از خداى رؤف پرسش كرد خطاب آمد من هم در بين ايشان قضاوت نميكنم . ولى بايد مادرشان فاطمهء اطهر بين ايشان قضاوت نمايد . حضرت زهراى اطهر گفت : بار خدايا ! من بين ايشان قضاوت ميكنم . آنگاه فرمود : من دانه‌هاى اين گردن‌بند خود را كه جواهر ميباشند بين شما پراكنده ميكنم ، هر كدام از شما كه بيشتر از آن دانه‌ها را جمع كنيد خط او بهتر است . موقعى كه فاطمهء اطهر آن گردن‌بند را پراكنده نمود خداى رؤف بجبرئيل كه در آن موقع نزد قائمهء عرش بود امر كرد به زمين بيايد و آن يك دانه جواهر را بين ايشان نصف كند . كه يكى از ايشان رنجيده و متأذى نشود . جبرئيل اين عمل را براى اكرام و تعظيم ايشان انجام داد . عبد الحميد بن ميكائيل از عايشه روايت كرده كه گفت : پيغمبر اسلام گرسنه بود ، چيزى نبود كه بخورد ، به من فرمود : عباى مرا بياور ، من گفتم : كجا ميروى ؟ فرمود : نزد فاطمه ميروم تا نظر به حسن و حسين بكنم كه گرسنگى من بر طرف شود . رسول خدا متوجه فاطمهء زهراء گرديد و به آن بانو فرمود : پسرانم كجايند ؟ زهراى اطهر گفت : يا رسول اللَّه ! ايشان از گرسنگى گريان و خارج شدند . پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله براى جستجوى ايشان خارج و با ابو درداء مواجه شد ، به ابو درداء فرمود : دو پسر مرا نديدى ؟ گفت : چرا يا رسول اللَّه ! آنان در سايهء ديوار بنى جدعان خوابيده‌اند . پيغمبر اعظم اسلام بسوى ايشان رفت و آنان را كه گريان بودند در بغل گرفت و اشك چشم ايشان را خشك ميكرد .
بحار الأنوار ( ج 43 ) ( زندگانى حضرت فاطمه س ) ( فارسى ) — صفحة 344 | العلامة المجلسي / محمد نجفى