وى را دوست داشته باشد دوست بدار . و . . .
روايت شده : عباس به عيادت پيغمبر خدا كه مريض بود آمد و آن حضرت را بلند كرد و روى تخت نشانيد . پيامبر خدا به وى فرمود :
اى عمو ! خدا مقام تو را بالا ببرد ! عباس گفت : اين على عليه السّلام است كه از شما اجازهء ورود ميخواهد . فرمود : وارد شود . حضرت امير با حسنين داخل شدند ، عباس گفت :
يا رسول اللَّه ! اين فرزندان تو ميباشند . فرمود : ايشان فرزندان تو نيز ميباشند آيا ايشان را دوست ميدارى ؟ گفت : آرى . فرمود : خدا تو را دوست بدارد همانطور كه ايشان را دوست ميدارى .
از ابو هريره روايت شده كه گفت : مقدارى خرما بعنوان صدقه براى پيغمبر عاليقدر اسلام آوردند و آن بزرگوار خرماها را بين فقراء تقسيم نمود .
هنگامى كه حضرت رسول از تقسيم كردن خرماها فراغت حاصل كرد و امام حسن را برداشت ديد كه يك خرما در دهان آن بزرگوار است كه آن را ميجود و لعاب دهانش فرو ميريزد . پيغمبر خدا سر مبارك خود را بلند كرد و به امام حسن نگاه كرد و آن خرما را از دهانش خارج نمود و فرمود :
اى پسرك عزيزم ! آيا نميدانى كه آل محمّد صلى اللَّه عليهم اجمعين صدقه نميخورند . و . . .
ابو عميره روايت كرده كه : مردى يك طبق خرما براى پيغمبر عظيم الشأن اسلام آورد . رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله به وى فرمود : اين خرما هديه است يا صدقه ؟
گفت : صدقه است . پيامبر اكرم آن خرما را بمردم داد ، امام حسن در مقابل آن حضرت ميان خاكها بازى ميكرد . حسن عليه السّلام يك خرما برداشت و به دهان خويش نهاد . وقتى رسول اكرم متوجه امام حسن شد انگشت خود را در دهان امام حسن كرد و خرما را از دهان وى خارج كرد و بدور انداخت و ميفرمود : ما آل محمّد صدقه نميخوريم : و . . .
بحار الأنوار ( ج 43 ) ( زندگانى حضرت فاطمه س ) ( فارسى ) — صفحة 339
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٣٣٩