شنيدند و بهترين بوى مشك را يافتند . و . . .
31 - در كتاب : علل الشرائع روايت مىكند كه دو نفر نزد حضرت امام جعفر صادق عليه السّلام آمدند و گفتند : آيا مشروع است در موقع تشييع جنازه منقل و چراغ و امثال اينها كه روشنى داشته باشند ببرند ؟
رنگ حضرت صادق عليه السّلام از شنيدن اين مطلب تغيير كرد ، آنگاه پس از اينكه برخاست و نشست فرمود :
يكى از افراد شقى نزد حضرت فاطمهء زهراء آمد و به وى گفت : آيا نميدانى كه حضرت امير دختر ابو جهل را خواستگارى نموده ؟
فاطمهء اطهر فرمود : اين سخنى كه تو ميگوئى حقيقت دارد ؟ سه مرتبه گفت : آرى حقيقت دارد .
حضرت زهراء فوق العاده ناراحت شد و نتوانست كه خوددارى نمايد ، زيرا خداى عليم اين صفت را به زنان داده كه نميتوانند در مقابل هوو صبر كنند و جهاد را براى مردان واجب نموده است . ولى خداى رؤف براى زنانى كه براى رضاى خدا در مقابل هوو صبر كنند اجر و ثواب مردانى را عطا مىكند كه در مرزهاى اسلام براى خدا جهاد نمايند .
حضرت فاطمهء زهراء از شنيدن اين مطلب همچنان تا شب متحير و متفكر بود ! وقتى شب شد امام حسن را روى شانهء راست و امام حسين را روى شانهء چپ خود نهاد و دست چپ ام كلثوم را بدست خود گرفت و متوجه حجرهء پدر بزرگوارش شد .
موقعى كه حضرت امير عليه السّلام داخل حجرهء خود شد و فاطمهء اطهر را نديد شديدا اندوهناك گرديد و اين موضوع بنظرش بزرگ آمد ! ! و از جريان با اطلاع نبود . على عليه السّلام خجالت كشيد كه حضرت زهراء را از حجرهء پدرش احضار نمايد ، لذا متوجه مسجد و مشغول نماز شد . آنگاه مقدارى از ريگهاى مسجد را جمع كرد و بر آنها تكيه نمود ! هنگامى كه حضرت رسول صلى اللَّه عليه و آله فاطمهء زهراء را محزون و مغموم ديد لباس
بحار الأنوار ( ج 43 ) ( زندگانى حضرت فاطمه س ) ( فارسى ) — صفحة 216
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٢١٦