تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( ج 43 ) ( زندگانى حضرت فاطمه س ) ( فارسى ) — صفحة 205

مساهمون:

ص٢٠٥
بگذارى احدى از آنان و پيروانشان بجنازه‌ام نماز بخوانند ! ! مرا شبانه در آن موقعى كه چشمها همه بخواب رفته باشند دفن كن . پس از اين وصيت بود كه فاطمهء اطهر از دنيا رفت . آنگاه اهل مدينه عموما صدا به ضجه و فرياد بلند كردند ، زنان بنى هاشم در ميان خانهء حضرت فاطمه اجتماع نمودند و به نحوى صدا به صيحه و گريه بلند كردند كه نزديك بود مدينهء طيبه به علت گريهء آنان از جا كنده شود ! مردم فرياد ميزدند : يا سيدتاه ! يا بنت رسول اللَّه ! مردم همچنان پشت سر يك ديگر متوجه حضرت على بن ابى طالب عليه السّلام شدند و آن بزرگوار نشسته بود ، حضرت حسنين عليهما السّلام در حضور آن حضرت و مشغول گريه بودند و مردم براى گريهء آنان اشك ميريختند ! ام كلثوم در حالى خارج شد كه نقاب به صورت داشت و دامن لباسش به زمين كشيده ميشد ، فرياد ميزد و ميگفت : اى پدر بزرگوارم ، يا رسول اللَّه ! گويا : ما الساعه تو را به نحوى از دست داديم كه بعدا ملاقاتى در كار نخواهد بود ! مردم مدينه اجتماع كردند و نشستند ، در انتظار بودند كه جنازهء حضرت فاطمه خارج شود و بر آن نماز بخوانند . ولى ابو ذر بيرون آمد و بمردم گفت : برگرديد ، زيرا خارج كردن جنازهء دختر پيامبر اسلام صلى اللَّه عليه و آله بتأخير افتاد . مردم برخاستند و رفتند . هنگامى كه چشم مردم بخواب رفت و قسمتى از شب گذشت حضرت على بن - ابى طالب و حضرت حسنين عليهم السّلام با عمار ، مقداد ، عقيل ، زبير ، ابو ذر ، سلمان ، بريده و گروهى از بنى هاشم جنازهء مبارك حضرت زهراى اطهر را خارج نمودند و بر بدن آن بانو نماز خواند و او را شبانه به خاك سپردند . آنگاه حضرت امير در اطراف قبر فاطمهء عزيز صورت هفت قبر تشكيل داد كه قبر مطهر فاطمه تشخيص داده نشود . بعضى از خواص گفته‌اند كه قبر حضرت زهراء را