تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( ج 43 ) ( زندگانى حضرت فاطمه س ) ( فارسى ) — صفحة 202

مساهمون:

ص٢٠٢
ابن عبد المطلب بر جنازهء آن بانو نماز خواند . عباس و على و فضل بن عباس در قبر آن بانو وارد شدند . از اسماء بنت عميس روايت شده كه گفت : فاطمه دختر حضرت محمّد صلى اللَّه عليه و آله به وى فرمود : من اين عمل را زشت ميدانم كه يكپارچه روى جنازهء زنان مياندازند زيرا هر كسى از حجم و وصف آن جنازه آگاه مىشود . اسماء گفت : اى دختر رسول خدا ! من نظير آن تابوتى را كه در زمين حبشه ديده‌ام به تو نشان مىدهم ، آنگاه فرستاد تا شاخه‌هاى تازهء خرما آوردند و او تابوتى نيكو ساخت و يكپارچه روى آن انداخت . حضرت زهراى اطهر فرمود : چقدر اين تابوت خوب است ، زيرا جنازه‌اى كه در ميان آن باشد تشخيص داده نميشود كه جنازهء زن يا جنازهء مرد است . سپس حضرت فاطمه به اسماء فرمود : موقعى كه من مردم تو مرا غسل بده ، احدى حق ندارد نزد من بيايد ، موقعى كه فاطمه از دنيا رحلت نمود و عائشه آمد كه بالاى جنازه‌اش برود اسماء به وى گفت : مبادا نزد فاطمه به روى ! عائشه به ابو بكر شكايت كرد و گفت : اسماء نميگذارد من نزد دختر رسول خدا بروم ، اسماء يك هودج نظير هودج عروس براى فاطمه ساخته است . اسماء در جواب ابو بكر گفت : فاطمه به من دستور داده : كسى بالاى جنازه‌اش نرود ، من اين تابوتى را كه ساخته‌ام در زمان حيات فاطمهء اطهر طبق دستور خود آن بانو ساخته‌ام . ابو بكر گفت : مانعى ندارد ، آنچه را كه فاطمه دستور داده انجام بده . ابو بكر اين بگفت و بازگشت . آنگاه جنازهء حضرت زهراء را على و اسماء غسل دادند . و . . . آنگاه صاحب كتاب : كشف الغمه ميگويد : حديث چند نوع است . بعضى از اصحاب قاضى ابو بكر ابن ابو قريعه اشعارى را براى من انشاد كرد كه قسمت اخير آن اين است :
بحار الأنوار ( ج 43 ) ( زندگانى حضرت فاطمه س ) ( فارسى ) — صفحة 202 | العلامة المجلسي / محمد نجفى