تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( ج 43 ) ( زندگانى حضرت فاطمه س ) ( فارسى ) — صفحة 204

مساهمون:

ص٢٠٤
إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ
به خدا قسم كه اين مصيبت دردناكترين و غصه‌دارترين مصيبتى است كه هيچ تسليت و تعزيتى جبران آن را نميكند و جانشين آن نخواهد شد ! ! سپس حضرت على و زهراء عليهما السّلام به قدر يك ساعت گريستند ، آنگاه حضرت امير سر مبارك فاطمهء اطهر را برداشت و به سينهء خود نهاد و به آن بانو فرمود : هر وصيتى كه دارى بكن ، زيرا من هر دستورى كه تو صادر كنى اجراء مينمايم و امر تو را بر امر خودم مقدم ميدارم . حضرت فاطمه فرمود : اى پسر عموى پيغمبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم خدا تو را بهترين جزا عطا كند . من اولا به تو وصيت ميكنم كه بعد از من با امامه دختر خواهرم ازدواج نمائى ، زيرا او براى فرزندانم نظير خودم خواهد بود ، و مردان چاره‌اى ندارند جز اينكه بايد ازدواج نمايند . لذا حضرت على بن ابى طالب عليه السّلام ميفرمايد : چهار چيز است كه من نميتوانم از آنها مفارقت نمايم . يكى از آنها امامه دختر ابو العاص است . زيرا حضرت زهراء وصيت كرده ! من با وى ازدواج كنم . خلاصه : سپس فاطمهء اطهر به حضرت امير گفت : يا ابن عم ! من به تو وصيت ميكنم كه تابوتى برايم تهيه نمائى ، زيرا ديدم كه ملائكه شكل و عكس آن تابوت را به من نشان دادند . امير المؤمنين فرمود : اوصاف آن تابوت را براى من شرح بده . حضرت زهراء مشخصات آن را شرح داد و على عليه السّلام آن را تهيه نمود . آن تابوت اولين تابوتى بود كه در روى زمين ساخته شد ، كسى قبلا نظير آن را نديده بود و بعدا هم ساخته نشد . فاطمهء اطهر پس از اين جريان به حضرت امير رو كرد و گفت : مبادا احدى از اين گروهى كه در حق من ظلم كردند و حق مرا غصب نمودند براى تشييع جنازه‌ام حاضر شوند ! ! زيرا ايشان دشمن من و دشمن رسول خدا ميباشند . مبادا