به تو توصيه ميكنم ، طولى نميكشد كه دو ركن تو از بين خواهند رفت .
جابر ميگويد : هنگامى كه رسول خدا از دنيا رفت حضرت على فرمود :
اين يكى از آن دو ركن من بود كه پيغمبر خدا فرمود . موقعى كه فاطمهء اطهر از دنيا رفت حضرت امير فرمود : اين دومين ركن من بود . و . . .
روايت شده كه حضرت زهراى اطهر بعد از فوت پدر بزرگوارش دائما سر خود را ميبست ، جسمش ناتوان بود ، قوت خود را از دست داده بود ، چشمانش گريان بود ، قلبى سوخته داشت ، ساعت به ساعت غش ميكرد و به حضرت حسنين عليهما السّلام ميفرمود :
پدر ( يعنى جد ) شما كه شما را گرامى ميداشت و مرتب شما را در آغوش ميگرفت كجا است ؟ كجا است آن جد شما كه از همهء مردم بيشتر بشما مهربان بود ، نميگذاشت كه روى زمين راه برويد ، افسوس كه هرگز نخواهم ديد جد شما در خانهء مرا باز نمايد و شما را بدوش خود بگيرد ، در صورتى كه دائما اين عمل را انجام ميداد .
سپس حضرت زهراى اطهر مريض شد و مدت چهل شب مريضى او ادامه پيدا كرد .
آنگاه ام ايمن و اسماء بنت عميس و حضرت امير را خواست و به حضرت امير سه وصيت كرد :
1 - با امامه دختر خواهرش ازدواج نمايد ، زيرا كه او فرزندان حضرت زهراء را دوست ميداشت .
2 - تابوت از براى حضرت فاطمه درست كند ، زيرا ملائكه صورت تابوت را به حضرت زهراء نشان داده بودند و آن بانو اوصاف تابوت را براى حضرت امير شرح داد .
3 - احدى از آن افرادى كه در حق آن بانوى مظلومه ظلم كرده بودند در تشييع جنازهاش حاضر نشوند و بر جنازهاش نماز نخوانند .
بحار الأنوار ( ج 43 ) ( زندگانى حضرت فاطمه س ) ( فارسى ) — صفحة 195
مساهمون: العلامة المجلسي
ص١٩٥