تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( ج 43 ) ( زندگانى حضرت فاطمه س ) ( فارسى ) — صفحة 197

مساهمون:

ص١٩٧
رختخواب وى را انداختم او رو به قبله خوابيد و فرمود : من قبض روح ميشوم . چون غسل كرده‌ام لذا مبادا كسى بدنم را برهنه كند ، اين بفرمود و صورت خود را روى دست خويشتن نهاد و از دنيا رحلت كرد . و . . . ابو الحسن خزار قمى مينگارد : از امام جعفر صادق عليه السّلام پرسيدند : چه كسى فاطمهء اطهر را غسل داد ؟ فرمود : حضرت امير . زيرا چون حضرت زهراى اطهر صديقه بود غير از شخص صديق كسى حق نداشت وى را غسل بدهد . روايت شده : موقعى كه حضرت على بن ابى طالب جنازهء مبارك فاطمهء اطهر را نزديك قبر شريف آورد دستى از قبر بيرون آمد و آن جنازه را بر گرفت و باز گشت . عبد الرحمن همدانى ( به سكون ميم ) و حميد طويل نقل كرده‌اند : حضرت امير المؤمنين اشعارى را بر لب قبر فاطمهء زهراء عليها السّلام سرود كه اول آنها اين است :
ذكرت ابا ودى فبت كاننى * برد الهموم الماضيات وكيل
يعنى من دوستدار خود را بخاطر آوردم و گويا من برد كردن غم و اندوههاى گذشته وكيل ميباشم . براى اجتماع هر دو نفر دوستى افتراق و جدائى خواهد بود ، و كليهء آنها در مقابل فراق و جدائى قليل و اندك مىباشد . از دست دادن من فاطمه را بعد از حضرت رسول دليل بر اين است كه هيچ دوستى دائمى نخواهد بود . هاتفى در جواب آن حضرت اين اشعار را گفت :
يريد الفتى ان لا يموت خليله * و ليس له الا الممات سبيل
يعنى جوانمرد اراده دارد كه دوستش نميرد ، در صورتى كه غير از مردن راهى براى وى نخواهد بود . پس مرگ و نابود شدن را چاره‌اى نيست ، و بقاء من بعد از شما قليل و اندك است . وقتى مدتى از موت من گذشت گريهء گريه‌كنندگان قليل مىشود . به زودى از ياد من خواهى رفت و دوستى مرا فراموش خواهى كرد و دوست ديگرى در عوض من خواهد آمد . 17 - در كتاب : مناقب : از شيخ طوسى نقل مىكند كه فرموده : قبر حضرت