تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( ج 43 ) ( زندگانى حضرت فاطمه س ) ( فارسى ) — صفحة 192

مساهمون:

ص١٩٢
اى دخترم ! نزد من بيا ، زيرا من مشتاق تو هستم . گفتم : پدر جان ! به خدا قسم كه من بيشتر شوق ملاقات تو را دارم . پدرم فرمود : تو امشب نزد من خواهى بود ، پدرم شخصى راستگو است و به وعدهء خود وفا خواهد كرد . يا على ! هنگامى كه ديدى من سورهء يس را قرائت نمودم بدان كه اجلم فرا رسيده ، مرا غسل بده ، ولى بدنم را برهنه نكن ، زيرا من پاك و مطهر ميباشم . يا على ! خودت و اهل خانه‌ام كه به من نزديك هستند بر جنازه‌ام نماز بخوانيد . يا على ! مرا شبانه به خاك بسپار ، اين خبر را پدرم پيغمبر خدا به من داده . حضرت امير عليه السّلام ميفرمايد : به خدا قسم من متصدى امر آن بانو شدم و بدن وى را از زير پيراهن غسل دادم ، به خدا قسم كه بدن فاطمهء زهراء مبارك و پاك و مطهر بود ، آنگاه بدن مقدس او را از باقيماندهء حنوط پيامبر اسلام صلى اللَّه عليه و آله و سلم حنوط كردم ، سپس جسد مباركش را در ميان كفنهايش جاى دادم و موقعى كه تصميم گرفتم كفن او را گره بزنم صدا زدم : يا ام كلثوم ! يا زينب ! يا سكينة « 1 » يا فضة ! يا حسن ! يا حسين ! هلموا تزودا من امكم ، فهذا الفراق ، و اللقاء في الجنة . يعنى اى ام كلثوم ، زينب ، سكينه ، فضه ، حسن ، حسين ، بيائيد از مادر خود زاد و توشه برگيريد ، روز فراق آمد و ملاقات شما در بهشت خواهد بود . حضرت حسنين عليهما السّلام در حالى آمدند كه فرياد ميزدند : آه از اين حسرتى كه هيچ وقت به علت از دست دادن جدمان : پيامبر خدا و مادرمان : فاطمهء زهراء از بين نخواهد رفت . اى مادر حسن و حسين ! هنگامى كه جدّ ما : حضرت محمّد مصطفى صلى اللَّه عليه و آله و سلم را ملاقات نمودى سلام ما را به آن حضرت برسان و به آن بزرگوار بگو :
هامش
( 1 ) براى حقير معلوم نشد : اين سكينه‌اى كه حضرت امير در رديف فرزندان حضرت فاطمهء اطهر صدا زده چه كسى بوده - مترجم .