به حق آن خدائى كه جان من در دست قدرت او است من تو را براى شخصى تزويج نمودم كه در دنيا بزرگ و در آخرت از نيكوكاران بشمار ميرود . پس از اين جريان بود كه فاطمه تن به قضا در داد .
سپس حضرت رسول باسماء فرمود : طشت بياور ، اسماء طشت را پر از آب نمود و آورد ، رسول خدا پس از اينكه آب دهان مبارك خود را در آن ريخت پاها و صورت حضرت على را با آن شستشو داد .
آنگاه فاطمهء اطهر را صدا زد و يك مشت از آن آب را بر سر آن بانو ريخت و يك مشت هم در جلو او پاشيد و سپس از آب آن به پوست بدن على و زهرا پاشيد .
رسول خدا پس از اين جريان نزديك فاطمه آمد و فرمود :
پروردگارا ! اين فاطمه از من و من از او ميباشم ، بار خدايا ! همچنان كه پليديها را از من دور نمودى و مرا پاك و پاكيزه كردى فاطمه را هم پاكيزه بگردان .
پيامبر خدا پس از اين عمل طشت ديگرى خواست و حضرت على بن ابى طالب را احضار نمود و همان عملى را كه با فاطمه انجام داده بود با على نيز انجام داد .
آنگاه همان دعائى را در حق على كرد كه در حق فاطمه كرده بود . سپس بعلى و فاطمه عليهما السّلام فرمود : برخيزيد بسوى خانهء خود رويد ، خدا شما را نسبت به يك ديگر مهربان كند ! و به نسل شما بركت دهد ! و عاقبت شما را بخير نمايد ! رسول خدا بعد از اين دعاها برخاست و در خانهء خود را بست .
ابن عباس ميگويد : اسماء بنت عميس برايم گفت : پيامبر خدا همچنان در حق على و زهراء دعا ميكرد و كسى را در دعاى آنان شريك نميكرد تا اينكه داخل حجرهء خويش گرديد . و . . .
31 - در كتاب سابق الذكر از بلال ( بكسر باء ) ابن حمامه روايت مىكند كه گفت : يك روز پيغمبر خدا در حالى نزد ما آمد كه صورت مباركش نظير قرص ماه بود ، عبد الرحمن بن عوف برخاست و گفت : يا رسول اللَّه ! اين چه نوريست ! ؟
بحار الأنوار ( ج 43 ) ( زندگانى حضرت فاطمه س ) ( فارسى ) — صفحة 143
مساهمون: العلامة المجلسي
ص١٤٣