خدا مرا مأمور كرده كه فاطمه را براى تو تزويج نمايم ، من او را با صداق چهار صد مثقال نقره براى تو عقد كردم ، آيا راضى هستى ؟ گفت : آرى يا رسول اللَّه سپس على برخاست و سجدهء شكر بجاى آورد و پيغمبر خدا به او فرمود :
خدا خير فراوانى بشما عطا كرده و بشما بركت داده است .
انس ميگويد : به خدا قسم كه از فاطمه خير فراوان و نيكوئى بظهور رسيد . و . . .
30 - نيز در كتاب سابق الذكر از پيغمبر معظم اسلام صلى اللَّه عليه و آله روايت مىكند كه بفاطمه فرمود : شوهر تو در دنيا بزرگ و در آخرت از نيكوكاران است .
وقتى خدا تصميم گرفت كه من تو را براى على تزويج كنم بجبرئيل دستور داد تا در آسمان چهارم در ميان صفوف ملائكه بايستد و براى آنان خطبه بخواند و تو را براى على عقد نمايد .
آنگاه بدرختان بهشت فرمود : تا زيور و حلههاى خود را بر سر ملائكه نثار نمايند ، هر كسى بيشتر از آنها برگرفته باشد تا روز قامت به آن فخريه و مباهات مينمايد ، نيز از ابن عباس نقل مىكند كه گفت : در بارهء خواستگارى حضرت فاطمه برسول خدا پيشنهاد ميشد ، احدى راجع به ازدواج زهراى اطهر با رسول خدا مذاكره نميكرد مگر اينكه از او اعراض ميكرد تا اينكه مردم از فاطمهء زهرا مأيوس شدند .
يكوقت سعد بن معاذ با حضرت على ملاقات نمود و به وى گفت : به خدا قسم من جز اين نمىبينم كه پيغمبر خدا فاطمه را براى تو نگاه داشته باشد .
على عليه السّلام فرمود : چگونه يك چنين پيش بينى را ميكنى ؟ به خدا قسم من بيشتر از يك مرد نيستم ، من ثروت دنيوى ندارم كه كسى به آن طمع كند ، رسول خدا ميداند كه من طلا و نقرهاى ندارم .
سعد گفت : من از تو تقاضا مينمايم اين خواستهء مرا انجام دهى ، زيرا من خوشحال ميشوم .
بحار الأنوار ( ج 43 ) ( زندگانى حضرت فاطمه س ) ( فارسى ) — صفحة 140
مساهمون: العلامة المجلسي
ص١٤٠