تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( ج 43 ) ( زندگانى حضرت فاطمه س ) ( فارسى ) — صفحة 145

مساهمون:

ص١٤٥
ويرا مهيا مينمايد . على بن ابى طالب فاطمهء زهراء را از رسول خدا خواستگارى ننموده و با وى مذاكره نكرده ، من علت عدم خواستگارى على را جز تهيدستى چيز ديگرى نميبينم من اين طور دريافته‌ام كه خدا و رسول فاطمهء اطهر را براى على نگاه داشته‌اند . سپس ابو بكر متوجه عمر بن خطاب و سعد بن معاذ شد و گفت : آيا صلاح ميدانيد نزد على بن ابى طالب برويم و راجع به اين موضوع با وى مذاكره نمائيم ؟ چنانچه معلوم شود تهيدستى مانع على است ما به وى كمك كنيم ، سعد بن معاذ گفت : اى ابو بكر خدا تو را موفق نمايد ، برخيزيد تا باميد خدا برويم . سلمان فارسى ميگويد : آنان از مسجد خارج و براى يافتن على متوجه منزل آن حضرت شدند ولى او را نيافتند . على با آن شترى كه داشت آب براى درخت خرماى يكى از انصار ميكشيد و اجرت ميگرفت . هنگامى كه ايشان بسوى على رفتند و چشم آن حضرت به آنان افتاد فرمود : چه خبر داريد و براى چه منظورى نزد من آمده‌ايد ؟ ابو بكر گفت : يا على ! هيچ خصلت نيكوئى نيست مگر اينكه تو در آن سبقت گرفته‌اى ، تو نزد پيغمبر اسلام از نظر قرابت و رفاقت و سبقت مقامى دارى كه ميدانى . گروهى از اشراف قريش براى خواستگارى فاطمهء زهرا نزد پيغمبر معظم اسلام رفتند و آن بزرگوار آنان را رد كرد و در جوابشان فرمود : اختيار فاطمه در دست قدرت خدا است ، اگر بخواهد او را شوهر دهد ميدهد . يا على ! چه مانعى دارد كه تو فاطمهء اطهر را از پيامبر اسلام خواستگارى نمائى ؟ زيرا من اميدوارم كه خدا و رسول فاطمه را براى تو نگاه داشته باشند . راوى ميگويد : چشمان مبارك حضرت امير پر از اشك شدند و فرمود : اى ابو بكر ! تو فكر آرام مرا به هيجان آوردى و مرا براى مطلبى كه از آن غافل بودم بيدار كردى . به خدا قسم كه من بفاطمهء زهراء رغبت دارم و مثل من شخصى راجع
بحار الأنوار ( ج 43 ) ( زندگانى حضرت فاطمه س ) ( فارسى ) — صفحة 145 | العلامة المجلسي / محمد نجفى