پرداخت پيدا كرده است ، و اگر چيزى در آن مردار مانده باشد كه مورد استفاده واقع مىشود مانند پشم و كرك و امثال اينها از چيزهايى كه انتفاع آنها از حيوان مردار جايز است مال مالك حيوان است ، و هر مقدار ارزش دارد از قيمت حيوان كه جانى غرامت مىكشد كم مىشود .
مسأله 1 - در فرضى كه جانى حيوان مالك را ذبح كرده مالك نمىتواند حيوان را به او بدهد و مطالبه مثل و يا قيمت آن را بكند ، بلكه تنها مىتواند حيوان را بردارد و تفاوت قيمت زنده با مرده آن را مطالبه كند .
مسأله 2 - اگر فرض شود كه حيوان بعد از ذبح هيچ قيمتى ندارد در آن صورت مانند حيوانى است كه تذكيه نشده و جانى بايد قيمت زنده آن را به مالك پرداخت كند .
مسأله 3 - اگر بعضى از اعضاى حيوان كسى را قطع كند و يا استخوان آن را بشكند و حيوان همچنان زنده باشد مالك حق دارد از او مطالبه ارش كند ، در صورت عدم حيات حيوان ضامن تلف وى است ليكن نظر نزديكتر به احتياط آن است كه در صورت ، درآوردن چشم حيوان چهارپا از بين ارش و يك چهارم قيمت روز جنايت آنچه بيشتر است بر عهدهء وى است و نظر نزديكتر به احتياط آن است كه از بين ارش و يك دهم قيمت روز سقط آنچه بيشتر است را پرداخت كند .
دوم - حيوان حرام گوشتى است كه قابل تذكيه است مانند درندگان كه اگر آن را با تذكيه تلف كند ضامن تفاوت قيمت زنده با قيمت مرده آن است ، و همچنين است اگر عضوى از حيوان را قطع كند و يا استخوانى از آن را بشكند و حيوان همچنان زنده بماند . و اگر حيوان را بدون تذكيه و ذبح تلف كند ضامن قيمت زنده آن در روز تلف است ، و نزديكتر به احتياط آن است كه از قيمت روز اتلاف و قيمت روزى كه مىخواهد پرداخت كند هر كدام بيشتر بود آن را پرداخت كند ، و از اين قيمت آنچه از حيوان قابل انتفاع است استثناء مىشود مانند عاج فيل .
مسأله 4 - حيوانى كه تلف شده اگر حلال گوشت باشد لكن خوردن گوشت متعارف و عادت مردم نباشد مانند گوشت اسب و قاطر و الاغ اهلى ، حكم حيوان حرام گوشت را دارد لكن نزديكتر به احتياط آن است كه اگر چشم حيوان را پاره كرده به دستور مسأله سوم عمل كند .
مسأله 5 - در حيوانى كه عادتاً گوشتش خوردنى نيست ، اگر با تذكيه آن را تلف كند گوشت آن جزء منافع آن شمرده نمىشود ، در نتيجه از غرامت آن استثناء نمىشود ، بله اگر روزگارى فرض شود كه گوشت چنين حيوانى قيمت داشته باشد مانند روزگار قحطى ، آن وقت استثنا مىشود .
مباحث حقوقى تحرير الوسيلة ( فارسى ) — صفحة 744
مساهمون: السيد الخميني
ص٧٤٤