آنجا احتمال داديم جانى مخير باشد ، و گفتيم احتياط در مصالحه است و بر جانى است كه به روايتى عمل كند كه به احتياط نزديكتر است ، بنابراين اگر گفتيم ديه قتل خطائى ، بيست رأس بنت مخاض و بيست رأس ابن لبون و سى رأس بنت لبون و سى رأس حقه است ، در ديه شكستن استخوان ، بنابر احتياط ، دو بنت مخاض و دو ابن لبون و سه بنت لبون و سه حقه خواهد بود ، و بايد به همين نحوه تقسيم عمل شود نه فروض ديگر . و نزديكتر به احتياط آن است كه در شبه عمد چهار خلفه ثنيه و سه حقه و سه بنت لبون بدهد .
هفتم - منقله است . و منقله بنابر تفسير جماعتى عبارتست از جنايتى كه معالجه اش نياز به جابهجا كردن استخوان از محلى به محل ديگر داشته باشد ، و ديه در آن پانزده شتر است .
هشتم - مأمومه است . و آن شكستن استخوان سر است ، به طورى كه آلت به محفظهاى كه همه مخچهها را در خود جاى داده برسد و در اين جنايت يك سوم ديه است ، حتى در شتر نزديكتر به احتياط يك سوم است ، هر چند كه بنابر اقوى در خصوص شتر اكتفا نمودن به سى و سه شتر است .
در اينجا مسائلى است :
مسأله 1 - دامغه و آن جنايتى است كه در آن ضربه ، استخوان سر را مىشكند و به محفظه مخ مىرسد و آن را هم پاره مىكند ، هر چند كه زنده ماندن طرف بعيد است لكن به فرضى كه زنده بماند ، ديهاش از جنايت مأمومه بيشتر است و تعيين آن به ارش است .
مسأله 2 - جائفه كه عبارتست از جنايتى كه ضربه ، به جوف بدن برسد . ديهاش بنابر احتياط ثلث ديه است ، و تفاوتى در موضع آن نيست ، چه شكم باشد و چه سينه ، چه پشت و چه پهلو ، ولى بعضى از فقهاء جائفه را مختص سر دانستهاند و بنا به گفته آنان جائفه يكى از اقسام شجاج است لكن خلاف اين نظريه ظاهرتر است . و اگر يك جانى جراحت جائفه بر مجنى عليه وارد آورد و جانى ديگر تنها مثلًا حربه خود را در شكاف زخم داخل كند و جراحت را بيشتر نكند ، جانى دوم تنها تعزير مىشود . و اگر زخم را از سمت داخل يا خارج وسعت دهد ، در اين كارش ارش است . و اگر از هر دو طرف وسعت دهد ، جائفه ديگر احداث كرده او نيز ثلث ديه را مىپردازد . و اگر جانى جراحتى به اين نحو وارد آورد كه حربه او از يك طرف در بدن مجنىعليه فرو رود و از طرف ديگر بيرون شود و حربه را از آن طرف بيرون آورد مثل اينكه از طرف سينه او فرو كرده