بدهد و مىتواند سكوت كند ، ولى اگر بدون شهادت او نتواند حق خود را بگيرد شهادت دادنش ، واجب مىشود ، و همچنين است اگر به گوش خود شنيد كه دو نفر بين خود عقدى نظير بيع و مثل آن را برقرار كردند ، و يا مشاهده كرد كه كسى مال ديگرى را غصب كرد ، و يا با چشم خود ديد كه جنايتى بر او وارد آورد ، حتى اگر طلبكار و بدهكار به او گفتند تو در هرآنچه بين ما مىگذرد شاهد نباش ولى باز هم از آن دو چيزى بگوشش رسيد كه حكمىاز احكام را در پى دارد ، در همه اين موارد شاهد مىشود .
مسأله 9 - اگر كسى كه به فسق شهرت دارد به خاطراينكه شهادتش قبول شود توبه كند شهادتش قبول نيست ، ولى اگر واقعاً توبه كرده باشد شهادتش قبول مىشود و بفهمند كه در نفس او حالتى هست كه از گناه بازش مىدارد ، و همچنين است حال در هر مرتكب كبيره بلكه حتى صغيره ، بنابراين ميزان در قبول شهادت عدالتى است كه از طريق صلاح ظاهرى احراز شده باشد ، پس اگر گنهكار توبه كند و چنين صلاحى از حركات و سكنات او پيدا شود آن وقت شهادتش قبول است .
گفتار در آنچه كه شاهد به وسيله آن شاهد مىشود
مسأله 1 - ضابطه در شهادت دادن علم قطعى و يقين به واقعه است ، حال آيا واجب است اين علم قطعى با يكى از حواس ظاهرى به دست آمده باشد ؟ يعنى اگر واقعه از امور ديدنى است آن را با چشم خود ديده باشد ، و اگر شنيدنى است خودش شنيده باشد ، و اگر بوييدنى است بوييده باشد ، و همچنين محسوس به هر حس ديگر را حس كرده باشد نه با حواس ديگر ، حتى اگر يك واقعه ديدنى را بسيار شنيده باشد به طورى كه يقين به آن پيدا كرده باشد نتواند شهادت بدهد ، يا نه از هر طريقى كه يقين به واقعه و حادثه پيدا كرده باشد مانند شهرت و تواتر مىتواند به وقوع آن شهادت دهد ؟ دو وجه وجود دارد كه وجه دوم اشبه است ، بله شهادت دادن به يقينى كه از راههاى غيرعادى مانند جفر و رمل حاصل شده باشد ، مشكل است كه جايز باشد حتى اگر كه چنين علمى براى صاحبش حجت باشد .
مسأله 2 - شنيدن پى در پى يك واقعه و حادثه از افرادى كه خبرشان براى انسان يقينآور باشد ، مجوز آن است كه به آن واقعه شهادت دهد ، اما نه به اين خاطر كه خبر بسيار و مستفيض است ، بلكه به دليل يقينى كه حاصل شده ، پس ديگر اعتبار چنين شهادتى منحصر در امور خاصى همانند وقف و زوجيت و نسب و ولايت و امثال آن نيست ، بلكه در ديدنىها و شنيدنىها به شرط اينكه علم قطعى بياورد نيز معتبر است ، اما اگر علمآور