را احياء نمايد مالكش مىشود پس احياء زمينهاى قديمى ، و شهرها و روستاهاى باستانى كه آثارى همچون جوى و مرز در آنها ديده مىشود و . . . جايز است و بناست با اين گونه اموال و اماكن به صورت مجهول المالك برخورد كرد ، و احياء آن نيازى به حكم ، حاكم و يا خريدن از طرف او ندارد ، بلكه به نفس احياء و تعمير آن مالك مىشود ؛ امّا در صورت دوم ؛ يعنى اموال مجهول المالك بايست از حاكم اذن و اجازه گرفته شود و سپس در آن تصرف نمايد . و نزديكتر به احتياط آن است كه با آن همچنان به صورت مجهول المالك رفتار كنند . يعنى اوّل از مالك آن شخص نمايند و زمانى كه از پيدا كردن مالك آن مأيوس شدند ، عين آن را از حاكم بخرند ، تا حاكم پول آن را مصرف فقراء نمايد و يا آن كه منفعت آن را با اجارهاى معيّن از حاكم اجاره نمايد و يا خودش اجرت المثلى براى آن زمين معين نمايد و همان مبلغ را به ذمّهء خود قرار دهد كه بعداً صدقه دهد ، بله اگر فهميد كه مالك از آن زمين اعراض كرده است و يا اينكه اهل آن آبادى از آنجا كوچ كردهاند و آن سرزمين را رها كردهاند ، بدون اينكه اشكالى داشته باشد ، احياء آن جايز است .
مسأله 3 - در صورتى كه زمين مخروبه ، مالك معلوم و معين دارد ، اگر مالك از زمين اعراض كرده باشد ، به هر كس جايز است كه آن را آباد نمايد و مالك آن زمين گردد ، ولى اگر از آن زمين اعراض نكرده است اگر آن را به صورت موات در آورد ، كه گلّهاش از بوتههاى آن استفاده كند ، در اين حالت بر كسى جايز نيست كه آن را بدون اذن مالك تصرّف و مالك آن شود . اين حكم در جايى كه مالك آن ، تصميم به احياء زمين دارد امّا تاكنون مشغول آن نشده است نيز جارى است و مىخواسته تا آلات و ادوات آن را فراهم آورد ؛ امّا در حال حاضر آن ادوات در دسترس نيست ، ولى اميد به پيدا شدن آن دارد و منتظر فرار رسيدن وقت و موعد مناسب است . ولى اگر هيچ كدام از اين عذرها نباشد ، و تعمير نكردن زمين فقط به خاطر بى اعتنايى است و يا همّت اين كار را نداشته است و يا نيازى به عوايد حاصل از آن نداشته است و قهراً اين ملك به مدّت طولانى متروك مانده است ، اگر ملك به صورت غير از احياء آن به دست آورده مانند اينكه ، آن را به ارث برده و يا خريده است كه حقّ دست گذاشتن و تصرف آن را ندارد مگر آنكه مالك اين اجازه را به او بدهد ، امّا اگر سبب مالكيت او احياء بوده است و آنگاه زمين را به صورت موات در آورده است و تعميرش نكرده است ، آيا بر ديگرى جايز است كه آن را تصرّف و احياء كند يا نه ؟ برخى از فقها اين كار را جايز دانستهاند ، لكن اين در نهايت اشكال است و جايز نبودن آن خالى از قوت نيست .
مسأله 4 - همان گونه كه جايز است روستاهاى متروكه ، شهرها و آبادىهايى كه اهل آن
مباحث حقوقى تحرير الوسيلة ( فارسى ) — صفحة 316
مساهمون: السيد الخميني
ص٣١٦