بگو « 1 » . گفتم : بله . فرمود : از پروردگارم با اسم بزرگ او خواستم و خداوند هم خورشيد را بر من بر گرداند .
هديه خداوند
از حسين بن على عليه السلام نقل شده كه فرمود : قنبر ، « 2 » غلام على بن ابىطالب عليه السلام براى من نقل كرد و گفت : با اميرمؤمنان عليه السلام در كنار فرات بودم . پيراهنش را در آورد و داخل آب شد . موجى آمد و پيراهن را گرفت . اميرمؤمنان عليه السلام خارج شد . پيراهن را پيدا نكرد وناراحت شد . در اين هنگام ، هاتفى صدا زد :
اى اباالحسن ! به سمت راست خود بنگر و آنچه را كه مىبينى بگير . پس ناگاه در سمت راست خود دستمالى را ديد كه در آن پيراهن تاشدهاى قرار داشت .
حضرت آن را برداشت و پوشيد از جيب آن ، كاغذى بيرون افتاد كه در آن نوشته بود : به نام خداوند بخشنده مهربان ، هديهاى از طرف خداوند قدرتمند و با حكمت به على بن ابىطالب . اين پيراهن هارون بن عمران است و : اين چنين آن را به گروه ديگرى ارث داديم . « 3 »
هامش
( 1 ) . واقعه ( 56 ) : 74 .
( 2 ) . قنبر ابو همدان : امام صادق عليه السلام فرمود : على عليه السلام غلامى به نام قنبر داشت كه بهحضرتش عليه السلام بسيار علاقهمند بود ؛ به طورى كه وقتى امام عليه السلام از منزل خارج مىشد ، او نيز با سلاح پشت سر او مىرفت . مقام والاى او از حضورش در مجلس وصيّت امام حسن عليه السلام پديدار است . به دست حجّاج شهيد شد . از جمله سخنان ميان او و حجاج ، اين بود كه قنبر گفت : اميرمؤمنان عليه السلام به من خبر داد كه كشته شدن من ، سر بريدن به ناحق و ستم خواهد بود . حجّاج هم همين دستور را داد و سرش را بريدند . ( سفينة البحار ، ج 2 ، ص 449 )
( 3 ) . دخان ( 44 ) : 28 .