صرات « 1 » گذشتيم . فرمود : اين زمينى عذاب شده است و براى پيامبر و جانشين پيامبرى شايسته نيست كه در آن نماز بخواند . هر كس از شما مىخواهد نماز بخواند ، بخواند . مردم به چپ و راست پراكنده شدند و من گفتم : دين خود را از اين مرد تقليد مىكنم و نماز نمىخوانم تا او بخواند .
جويرة گفت : ما رفتيم و خورشيد نيز به رفتن وغروب كردن آغازيد و نزديك بود از اين بابت ، امرى بزرگ ( / شك ) بر من وارد شود ، خورشيد پايين رفت و آن سرزمين هم پيموده شد . آن گاه على عليه السلام فرمود : جويرة ! اذان بگو . گفتم : حال كه خورشيد پنهان شده ، به من فرمان مىدهى كه اذان بگويم ؟ جويرة گفت : اذان گفتم ؛ سپس به من فرمود : اقامه بگو . من هم اقامه گفتم . وقتى گفتم « قد قامت الصلاة » ، ديدم لبانش حركت مىكند و كلامى مثل سخن عبرى شنيدم . جويرة گويد :
پس خورشيد برگشت ، تا در جايى كه مانند وقت عصرِ آن است ، قرار گرفت . او نماز خواند و چون از نماز فارغ شد ، خورشيد به جاى خود فرو افتاد و ستارهها در هم آميختند .
در حديث ديگرى از جويرة بن مسهر است كه گفت : وقتى نمازمان تمام شد ، شنيدم كه خورشيد - در حالى كه پايين مىرفت - صدايى مانند صداى آسياى حبوبات داشت تا آن كه پنهان شد و ستارهها درخشيدند . جويرة گفت : در اين هنگام گفتم : من گواهى مىدهم كه تو جانشين رسول خدايى صلى الله عليه و آله . فرمود : اى جويرة ! مگر نشنيدهاى كه خداوند مىفرمايد : پس به نام پروردگار بزرگت ، تسبيح
هامش
( 1 ) . صرات ، نهرى در بغداد است كه از يك فرسخى بغداد شروع شده ، نهرهاى زيادى از آنسرچشمه مىگيرند و به دجله مىريزد . ( معجم البلدان ، ج 3 ، ص 399 )