نَفْسي وَأنْ أنقُصَ في رَأْيي كَما نَقَصْتُ في جِسْمي أَوْ يَسبِقَني إلَيْكَ بَعْضُ غَلَباتِ الهَوى وفِتَنِ الدُّنيا فَتَكُون كَالصَّعبِ النَّفُورِ فَإنَّ قلْبَ الحَدَثِ كَالأَرضِ الخالِيَةِ ، ما القِيَ فيها مِنْ شَيءٍ قَبِلَتهُ فَبادَرتُكَ بالأَدَبِ قَبْلَ أنْ يَقسُوَ قَلبُكَ وَيَشْتَغِلَ لُبُّكَ لِتَسْتَقْبِلَ بِجدِّ رَأيِكَ ماقَدْ كَفاكَ أهلُ التَّجارُبِ بِغيبَةٍ وَتَجْرِبَةٍ فَتَكُونَ قَدْ كُفيتَ مَؤُونَةَ الطَّلَبِ وَعُوفيتَ مِنْ علاجِ التَّجرِبَةِ ، فَأتاكَ مِنْ ذلكَ ما قَدْ كُنَّا نَأتيهِ وَاستَبانَ لَكَ ما أظْلَمَ عَلَيْنا فيهِ ؛
فرزندم ! چون خود را سالخورده ديدم و ديدم كه بر سستى مىافزايم خواستم با وصيتم به تو خصلتهايى را [ سفارش كنم ] ؛ از جمله اين كه ترسيدم ، پيش از آن كه آن چه در درون دارم را به تو برسانم ، اجل به سويم بشتابد و همان گونه كه در جسم ناقص شدهام ، در فكرم ، كاستى آيد يا بعضى از چيرگىهاى هوا و فتنههاى دنيايى به سوى تو پيشى گرفته ، همانند چارپاى سركش فرارى باشى ؛ چرا كه قلب جوان ، مانند زمين خالى است ؛ هر چه در آن افكنده شود ، مىپذيرد ؛ پس ، قبل از آن كه دلت سخت و عقلت مشغول شود ، من به وسيلهء ادب به سويت پيشى گرفتم تا با انديشه جزم خود ، به پيشباز مواردى به روى كه اهل تجربه با نبودن [ در وطن ] و [ كسب ] تجربه تو را از آن بى نياز مىكنند ؛ پس ، از هزينهء يافتن بىنياز و از چاره تجربه ، معاف گرديدى و از اين [ راه ] آن چه ما نزدش مىرفتيم ، پيش تو آمد و آن ، چيزى كه بر ما تاريك بود ، براى تو روشن شد . و از آنها خصلتها اين كه :
وَاعلَمْ أَنَّ أمامَكَ طَريقاً ذامَشَقَّة ، بَعيداً وَهَوْلًا شَديداً وَأنّكَ لاغِنى بِكَ عَنْ حُسنِ الإرتيادِ وقَدرِ بَلاغِكَ مِنَ الزَّادِ ، مَعَ خِفَّةِ الظَّهرِ فَلا تَحْمِلَنَّ عَلى ظَهْرِكَ فَوْقَ طاقَتِكَ فَيَكُون ثِقْلُهُ وَبالًا عَلَيْكَ ، وَإذا وَجَدْتَ مِنْ أهْلِ الحاجَةِ مَنْ يَحْمِلُ
ولايت نامه ( ترجمه خصائص اميرالمؤمنين ع ) ( فارسى ) — صفحة 173
مساهمون: الشريف الرضي
ص١٧٣