دو گناه براى هر باطل
عَلى كُلِّ داخلِ في باطلٍ إثمان : إثمٌ العَمَلِ بِهِ ، وَإثمُ الرِّضا بِهِ ؛ « 1 »
هر كس كه در كار باطلى وارد شود ، دو گناه دارد : گناه انجام آن ، و گناه پسنديدن آن .
درخواستهاى متفاوت
ما اختَلَفَتْ دَعوَتانِ إلَّا كانَتْ إحْداهُما ضَلالَةٌ ؛ « 2 »
[ هيچگاه ] دو دعوت با هم اختلاف پيدا نمىكند ؛ مگر اين كه يكى از آن دو گمراهى است .
در حق ترديد نكردهام
ما شَكَكْتُ في الْحَقِّ مُنْذُ أُريتُهُ ؛ « 3 »
از هنگامى كه حقّ به من نشان داده شد ، در آن ترديد نكردم .
به من دروغ گفته نشد
ما كَذَبتُ وَلا كُذِبتُ ولا ضَلَلتُ وَلا ضُلَّ بي ؛ « 4 »
دروغ نگفتم و به من [ نيز ] دروغ گفته نشد و گمراه نشدم و به وسيله من [ نيز كسى ] گمراه نشد .
شروع كنندهء ستم
لِلظّالِم البادي غَداً بِكَفِّهِ عَضَّةٌ ؛ « 5 »
فردا [ ى قيامت ] براى ستمگر آغاز كننده ، دست گزيدن است .
هامش
( 1 ) . نهجالبلاغه ، فيض الاسلام ، 1163 ، ح 146 .
( 2 ) . همان ، 1171 ، ح 174 .
( 3 ) . همان ، ح 175 .
( 4 ) . همان ، 1172 ، ح 176 .
( 5 ) . همان ، ح 177 .