چه [ علت ] بدش را مىگويى ؟ آيا او را مجرم مىشمارى يا او تو را مجرم مىداند ؟ چه وقت تو را سرگردان كرد يا كى تو را فريفت ؟ آيا به پوسيدگى جاهاى بر خاك افتادن [ قبرهاى ] پدرانت ؟ يا به خوابگاههاى مادرانت زير خاك ؟ چه قدر با دو كَفَت يارى نمودى ؟ و چه قدر با دو دستت ، مداوا كردى ؟
براى آنها شفا مىخواستى و برايشان از پزشكان دارو طلب مىكردى [ ولى ] دلسوزى تو به هيچكدام سود نرساند و با درخواستت در آن [ مرض ] ، امدادى نرساندى . دنيا براى تو با او [ وسرنوشتش ، آينده ] خود تو را مجسم ، و با نابودى او ، نابودىات را مجسم كرد .
دارايى و فرزندان
و فرمود عليه السلام :
الَمالُ وَالبَنُونَ حَرثُ الدُّنيا وَالعَمَلُ الصَّالِحُ حَرثُ الآخِرةِ وَقَدْ يَجمَعُهُما لِأقوامٍ ؛ « 1 »
دارايى و پسران ، كشت دنيا ، و كار نيك ، كشت آخرت است وگاه خداوند ، اين دو را براى گروههايى جمع كرده است .
دوست داشتن دنيا
مَن لَهِجَ قَلْبُهُ بِحُبِّ الدُّنيا إلتاطَ مِنْها بِثَلاثٍ : هَمّ لايُغبُّه وأمَل لايُدرِكُهُ وَرَجاء لايَنالُهُ ؛ « 2 »
هر كس دلش به دوستى دنيا حريص باشد ، با سه چيز از آن همراه شود : اندوهى كه كهنهاش نمىكند [ و هميشه همراه اوست ] و آرزويى كه به آن نرسد ، و اميدى كه به آن دست نيابد .
هامش
( 1 ) . نهجالبلاغه ، فيض الاسلام ، 84 ، خ 23 .
( 2 ) . همان ، 1187 ، ح 219 .