قَد يَرى الحُوَّلُ القُلَّب وَجَهَ الحيلَةِ ودُونَها مانِعٌ مِنَ اللّهِ ونَهيهِ فَيَدعُها مِن بَعدِ قُدرَةٍ وَيَنْتَهِزُ فُرْصَتَها مَنْ لاجَريحةَ لَهُ في الدينِ ؛ « 1 »
وفا با راستگويى همراه است و رهايى يافتنى و سپرى نگهدارندهتر از آن نمىدانيم . كسى كه مىداند بازگشت چگونه است ، در گذر از آن خيانت نمىكند . ما در روزگارى واقع شدهايم كه بيشتر مردمانش ، شرارت را زيركى قرار داده ، نادانان ، آنها رابه چارهشناسى نسبت مىدهند - خدا آنها را بكشد - آنها را چه شده است ؟ همانا صاحب فكر و آگاه به جابهجايى امور ، صورت چاره را در حالى كه همراه آن مانعى از امر و نهى الهى هست ، مىبيند و آن را پس از قدرت [ بر انجام آن ] رها مىكند و كسى كه در دين ، پرهيزى ندارد ، فرصت آن را مغتنم مىشمارد .
كار در دنيا
النّاسُ في الدُّنيا عامِلان : عامِلٌ في الدُّنيا لِلدُّنيا قَدْ شَغَلتْه دُنياه عَن آخرَتِهِ ، يخَشى على مَنْ يَخلفُ الفَقْرَ ، ويأمَنُهُ عَلى نَفْسِهِ فيُفني عُمرَه في مَنفَعةِ غَيرِه ، وآخَرُ عَمِلَ في الدُّنيا لِما بعدَها فجاءَه الّذي لَهُ مِنَ الدُّنيا بغَيرِ عَمَلٍ ، فَأصبَحَ مَلَكاً عِندَ اللّهِ لايَسألُ شَيْئاً يَمْنَعُهُ ؛ « 2 »
مردم در دنيا دو گونه كارمى كنند : كار كنندهاى كه در دنيا ، براى دنيا [ كار مىكند ] و دنياى او ، او را از آخرتش بازداشته است و بر كسانى كه باقى مىگذارد ، از فقر مىترسد ؛ و از فقر بر خودش آسوده خاطر است ؛ پس عمر خود را در سود ديگرى تمام مىكند . و ديگرى كه در دنيا براى پس از آن ، كار مىكند ؛
هامش
( 1 ) . نهجالبلاغه ، فيضالاسلام ، 126 ، خ 41 .
( 2 ) . همان ، 1216 ، ح 261 .