شگفتترين چيز در اين انسان ، قلب اوست كه عناصرى از حكمت و اضدادى از مخالف آن حكمتها را داراست ؛ پس اگر اميد برايش رخ دهد ، طمع او را ذليل مىكند و اگر طمع او را تحريك كند ، حرص او را نابود مىسازد .
اگر نا اميدى بر او تسلّط يابد ، اندوه او را مىكشد و اگر غضب بر او پديد آيد ، خشم به او سخت گيرد . اگر خرسندى او را يارى كند ، احتياط را فراموش مىكند و اگر ترس او را غافلگير كند ، پرهيز او را مشغول مىسازد . اگر كار بر او گشايشى يابد ، بى توجّهى او را مىربايد و اگر مصيبتى به او رسد ، بىتابى او را رسوا مىسازد . اگر مالى به دست آورد ، بىنيازى او را به سركشى وا مىدارد و اگر فقر او را گزد ، اندوه او را مشغول مىكند . اگر گرسنگى او را لاغر كند ، ضعف او را عاجز مىنمايد و اگر سيرى به او زياده كند ، شكمپرى با او كارى كند كه تنفس بر او دشوار شود . هر كوتاهى ، به آن زيان مىرساند و هر زياده روى ، تباه كنندهء آن است .
اهل بيت عليهم السلام
و فرمود عليه السلام :
نَحْنُ النمرقَةُ الوُسْطى بِها يَلْحَقُ التَّالي وَإليها يَرجِعُ الغالي ؛ « 1 »
ما متّكا [ / محل اتكا ] ى ميانهاى هستيم كه عقب مانده به آن ملحق مىشود و مبالغه كننده ، به سوى او باز مىگردد .
هامش
( 1 ) . نهجالبلاغه ، فيضالاسلام ، 1137 ، ح 106 .