نظر مىنمود و الا يك گوسفند را طعمهء خود مىساخت .
من در امر جمعآورى هيزم و افروختن آتش با او كمك مىكردم و ضمن انجام خدمت به فكر حيلهاى بودم كه از چنگ او فرار كنم .
بدين منوال دو ماه گذشت ، روزى سروصورت خود را اصلاح كردم ديدم در قيافهء او آثار سرور نمايان شد فهميدم كه قصد خوردن مرا دارد .
يكى از روزها ديدم از يك درخت ميوهاى چيد و آن را در آب خيس كرد آنگاه آب آن را پس از صاف كردن نوشيد و مست شد و تمام شب را در حال مستى و لا يعقلى گذراند .
در آن جزيره من مرغان عظيمى ديدم به اندازهء يك فيل يا يك گاوميش ، بعضى بزرگتر و برخى كوچكتر ، اين مرغان گاهى گوسفندان گله را مىربودند بدينجهت مرد چوپان خود و گوسفندانش در محوطهاى شب را مىگذراندند تا از حملهء مرغان در امان باشند زيرا آن محوطه در زير درختان قوى و تنومند با استحكام كامل بنا شده بود به قسمى كه مرغان جرأت نمىكردند از ميان شاخ و برگ درختان داخل محوطه شوند .
يكى از شبها كه چوپان با حالت مستى در خواب عميقى فرو رفته بود من برخاستم و از شاخههاى درختان استفاده كرده از محوطه خارج شدم و به سوى صحرائى روان گشتم كه از بالاى درخت و از دور آنجا را زير نظر گرفته بودم و تا صبح به راه خود ادامه دادم ، چون صبح شد از ترس آن غول به درخت قطورى بالا رفتم و چماقى همراه بردم تا اگر او با من برخورد كند بر مغزش بكوبم يا به دفع او توفيق مىيابم و يا او مرا خواهد كشت بهرحال كسى نمىتواند از سرنوشت خود فرار كند .
عجائب الهند بره وبحره ( عجايب هند ) ( فارسى ) — صفحة 149
مساهمون: بزرگ بن شهريار الرامهرمزي
ص١٤٩