پنبهاى را رنگ مىكنند و رنگ آن بر رنگ بقم و زعفران و عصفر « 1 » برترى دارد . نباتات عجيب و غريب ديگرى در آنجا يافت مىشود كه شرح آن باعث طول كلام است مىگويند در جزيرهء سرنديب صد هزار قريه وجود دارد .
[ داستان شمارهء ] : 135
از شخصى شنيدم داستان مردى از اهل بصره را كه در كوچهء قريش سكونت داشت و از بصره به قصد زابج يا نواحى آن عزيمت كرده بود . . . ( كشتى او در دريا غرق شده او تنها كسى بود كه ) « 2 » از غرقاب نجات يافته و به جزيرهاى افتاده بود آن مرد گفت : داخل جزيره شدم و به درختى قوى بالا رفتم و در پناه برگهاى درخت شب را به صبح آوردم . چون صبح دميد گلهء گوسفندى را ديدم به تعداد دويست رأس و هريك به قدر يك گوساله گاو و مردى عظيم الخلقه آن گله را چوپانى مىكرد كه مثل او را به عمرم نديده بودم ، بلند و پهن و زشتمنظر . شفتى در دست داشت كه با آن گوسفندها را مىراند ، آمد كنار ساحل دريا و ساعتى نشست گوسفندان هم در ميان درختان مىچريدند ، آنگاه چوپان به رو بر زمين افتاد تا نزديك ظهر خوابيد پس از آن برخاست و خود را به آب دريا افكند و آبتنى كرد سپس از آب بيرون آمد همچنان لخت و عريان فقط برگى همراه داشت شبيه به برگ موز ولى قدرى از آن پهن تر و آن را در ميان بسته بود آنگاه به طرف ميشى حمله برد و پاى حيوان را به يك دست گرفت و پستانش را در دهان گذارد و آنچه شير در آن بود
هامش
( 1 ) - عصفر : رنگ زرد
( 2 ) - جملهء بين الهلالين در متن عربى ساقط بود از متن فرانسه ترجمه شد .